شماره 307- بروزرسانی: یکشنبه 10/03/1388 31, 2009 May           بازگشت به صفحه اصلی

فرار از تاریخ

 

جنبش کمونیستی

میان «انتقاد از خود» و «تنفر از خود»

(فصل ششم)

دومه نیکو لوسوردو

ترجمه و تنظیم :  ش. میم. بهرنگ

پیشکشی برای

عباس حجری

که خاطره خروشانش

خاطر خاموشان را به طوفان اشک و پرخاش و خشم می کشد.

 Domenico Losurdo
دومه نیکو لوسوردو (متولد 1941)

 

·         دومه نیکو لوسوردو، متولد 1941 ، پروفسور فلسفه در دانشگاه (اوربینو).

·         او در همکاری با (هانس هاینتس هولتس) انتشار مجلهً (توپوس) ـ خدمات بین المللی به تئوری دیالک تیکی ـ را به عهده دارد و مولف کتب بیشماری است.

·         از آنجمله اند:

·         امانویل کانت ـ آزادی، حقوق و انقلاب (1987)

·         هگل و ارثیهً آلمانی، فلسفه و مسائل ملی انقلاب و ارتجاع      (1987)

·         هگل و بیسمارک. انقلاب 48 و بحران فرهنگ آلمانی (1993)

·         اجتماع، مرگ، هایدگر و ایدئولوژی جنگ (1995)


شماره

فهرست مطالب

 

فصل ششم

 

جمهوری خلق چین و ارزیابی تاریخی سوسیالیسم

1

مائوتسه تونگ و انقلاب چین

2

«خط مشی اقتصادی نوین» غول آسا و نو

3

برد و باخت بزرگی در کار است   

 

فصل ششم

جمهوری خلق چین و ارزیابی تاریخی سوسیالیسم  

 

1

مائوتسه تونگ و انقلاب چین

 

·         حزب کمونیست چین سوار بر امواج خروشان نبرد حماسی رهایی بخش ملی به قدرت رسید.

·         از این رو پروژهً بازسازی بنیادی جامعه با احیای غرور ملی لکه دار شدهً مردم چین پیوندی تنگاتنگ داشته است.

·         ملتی که بانی تمدن هزاران ساله بوده، بعد از جنگ تریاک به کشوری نیمه مستعمره ـ نیمه فئودال بدل شده است.

 

·         اما چگونه می تواند کشور غول آسای آسیایی، ضمن رسیدن به مدرنیسم و سوسیالیسم، به تجزیهً خاک کشور و تحقیر ملی تحمیلی از سوی امپریالیسم پایان دهد؟

·         و چگونه می تواند تحت شرایط دشوار «جنگ سرد» و علیرغم محاصرهً اقتصادی و تکنولوژیکی اعمال شده از سوی کشورهای پیشرفتهً سرمایه داری، این امردشوار را جامهً عمل پوشاند؟

 

·         مائوتسه تونگ بر آن است، که این مساًله با بسیج مداوم تودهً مردم قابل حل است.

·         از این رو ست، که او نخست شعار«جهش بزرگ به پیش» و بعد «انقلاب فرهنگی» را مطرح می سازد.

·         و وقتی با مشکلات و بن بست های مدل شوروی مواجه می شود، شعار «پیشبرد انقلاب زیر دیکتاتوری پرولتاریا» را به میان می آورد.

 

·         مرحلهً نوینی از انقلاب باید همراه با تسریع رشد اقتصادی، پیشرفت در جادهً سوسیالیسم را تضمین کند، ابتکار عمل توده ها را از موانع بروکراتیک برهاند و موانع بروکراتیک حزب کمونیست و دولت را از سر راه بردارد.

·         البته این اقدامات همگی به ورشکستگی می انجامند :

 

1.1

از نظر سیاسی

 

·         این امر، از نظر سیاسی، به جای توسعه خروشان مورد انتظار، موجب کند شدن و واپس ماندگی هراس انگیز در روند دموکراتیزه کردن جامعه می شود.

·         موازین و مقررات دموکراتیک درحزب کمونیست و در جامعه رو به زوال می روند.

·         روابط میان هان و اقلیتهای ملی که در جریان انقلاب فرهنگی به عنوان مشتری غول آسا در نظر گرفته می شدند، بدتر می شود.

·         اقلیت های ملی زیر فشار قرار داده می شوند و یا در دوره های تربیتی شتابزده، که از یک «روشنگری» مهاجم و دگراندیش ستیز الهام می گیرد و از پکن و یا دیگر مراکز هان نشین هدایت می شود،  شستشوی مغزی داده می شوند.

·         از آنجا که حزب و دولت به عنوان دستگاه رابط حذف شده اند، چاره ای جز رابطهً مستقیم میان رهبر «محبوب» ازسویی و تودهً بسیجی شستشوی مغزی داده شده (بوسیلهً دستگاههای اطلاعاتی)، آمادهً یورش (در صورت لزوم) و تحت رهبری ارتش سرخ از سوی دیگر، وجود ندارد.

·         در این سالها نوعی بناپارتیسم عریان یکه تاز میدان می شود.

 

1.2

از نظر اقتصادی

 

·         از نظر اقتصادی، ورشکستگی در عرصهً اقتصادی نیز عرض اندام می کند، البته نه فقط از آن رو که شکافی در جامعهً چین افتاده و بحران ناشی از سیستم توجیه همه چیز و تظاهر به مائو پرستی، سوء ظن و رو در رویی را در دستور روز قرار داده است.

·         شاید بهتر باشد به جنبهً مهمتری اشاره کنیم.

·         «جهش بزرگ به پیش» و «انقلاب فرهنگی» کمکی به روند سکولاریزه کردن (خروج از انزوای جهانی) جامعهًً چین نمی کند.

·         آدم که نمی تواند مرتب و برای ابد الا باد بسیج کند و از تودهً مردم انتظار خود ستیزی (خود انکاری)، گذشت و فداکاری و قهرمانی داشته باشد.

·         یک همچو انتظاری باید یک استثناء بماند و نباید به قاعده تبدیل شود.

·         همکلام با برتولد برشت، می توان گفت :

·         «خوشبخت ملتی است که قهرمان لازم ندارد.»

 

·         قهرمانان فقط برای گذار از «وضع غیرعادی» به «وضع عادی» لازم می آیند و تا زمانی قهرمان می مانند، که گذار به «وضع عادی» را تضمین کنند.

·         یعنی قهرمانی آنها تا آنجا ست، که قادر باشند، خود را نفی کنند.

 

·         این چه نوع کمونیسم من در آوردی وعجیب و غریبی است، که فداکاری و ایثار بی حد و مرز را شرط تحقق خود قرار می دهد؟

 

·         «وضع عادی» باید براساس معیارهای مختلف سازماندهی شود و با اتکا بر مکانیسم ها و هنجارها، شرایط لذت بردن بی خلل مردم از زندگی را امکان پذیر سازد.

 

·         برای رسیدن به این اهداف، به قواعد و موازین معینی نیاز است.

·         در رابطه با اقتصاد نیز حرف مفت کافی نیست، بلکه به تشویق احتیاج مبرم هست.

·         مائو ظاهرا باید در آخرین سال های زندگی اش به ضرورت تغییر خط مشی خود رسیده باشد.

·         سیائوپینگ این ضرورت را در می یابد و به مرحلهً اجرا در می آورد، بدون اینکه «استالین زدایی» خروشچف را مورد تقلید قرار دهد، یعنی بدون لجن مال کردن کسی که قبلا بر سر قدرت بوده است.

·         خدمات تاریخی عظیم مائو، در زمینهً ساختمان حزب کمونیست و رهبری مبارزهً انقلابی به باد فراموشی سپرده نمی شود و اشتباهات وحشتناک او در سالهای پایانی 50، در چارچوب بزرگ آزمایش های شتابزده و گاهی دیوانه وار، در چارچوب تلاش برای ساختمان جامعهً نوین، بدون داشتن سرمشق های تاریخی، مورد ارزیابی واقع بینانه قرار می گیرند.

 

·         مگر نه اینکه خود مائو،[1] در بهترین ایام زندگی خود (1937)، در اثر خود بنام «در بارهً پراتیک»، خواستار نادیده نگرفتن این مساًلهً بنیادی شده بود که «توسعه هر روند عینی» و همچنین «توسعه شناخت بشری» حاوی تضادها و کشمکش ها ست؟

 

·         این در واقع کلید فهم معضلاتی است، که در تاریخ احزاب کمونیست و جوامعی که خود را کمونیستی می نامند، پدیدار می شود.

 

·         منظور ما اشاره به خصلت عینی و تناقض روند شناخت بشری است.

·         صحبت از «خیانت» و «لکه دار کردن» این یا آن شخصیت، بی خردانه است.

 

·         خروشچف با خلاصه کردن همهً جوانب منفی در نقش شخصیت استالین و بی اعتبار کردن او، بخش بد میراث او را به ارث می برد و دن سیائوپینگ با رد شیوهً خروشچف، در برخورد به مائو، وارث بخش خوب ارثیهً معنوی او می شود.

 

·         شیوهً برخوردی، که رهبری تازهً چین در پیش می گیرد، مانع سلب حقانیت قانونی قدرت انقلابی می شود و از آنجا که همهً معضلات، ندانم کاری ها و تناقضات عینی به حساب یک فرد گذاشته نمی شود و او به عنوان  تنها مسئول همهً شکست ها محاکمهً غیبی نمی گردد، راه برای شروع بحث واقع بینانه، در بارهً شرایط و خصایص مرحلهً ساختمان جامعهً سوسیالیستی هموار می گردد.

·         در جریان این بحث ها «جهش بزرگ به پیش» و «انقلاب فرهنگی» هم مورد نقد قرار می گیرند و به سطل آشغال انداخته می شوند.

 

2

«خط مشی اقتصادی نوین» غول آسا و نو 

 

·         در عرصهً اقتصادی، ما شاهد تشکیل تدریجی «سوسیالیسم بازاری» هستیم.

·         از ویژگی های آن، می توان پیدایش بخش بزرگ اقتصاد خصوصی و تلاش در جهت بالا بردن کیفیت و کارآیی بخش دولتی و عمومی را نام برد.

 

·         گره خوردن به تکنولوژی و تجارب غرب در زمینهً سازماندهی صنعتی و ادارهً کارخانجات و پیوستن به بازار جهانی نمی تواند رایگان باشد.

·         از این رو ما شاهد پیدایش «مناطق اقتصادی» کاپیتالیستی آزاد در چین می شویم.

·         سوًال این است که چه آلترناتیوی و راه چاره دیگری وجود داشته و دارد؟

·         بویژه بعد از شکست اتحاد شوروی و «اردوگاه سوسیالیسم» دیگر نمیتوان برای مدت طولانی خود را از بازار کاپیتالیستی برکنار داشت و محکوم به عقب ماندگی و زوال نشد.

·         در شرایط کنونی اقتصاد و سیاست جهانی، منزوی کردن خود، به معنی چشم پوشی بر مدرنیسم و سوسیالیسم خواهد بود.

·         علیرغم بهای گرانی که پرداخت می شود، نتیجهً خط مشی جدید بطور کلی نمایان است :

·         رشد بسیار سریع نیروهای مولده، اعجاز اقتصادی در مقیاس قاره ای، دستیابی صدها و میلیونها شهروند چینی به حقوق بی سابقهً اقتصادی و اجتماعی و در نتیجه، شروع روند رهایی در مقیاسی وسیع.

 

2.1

وظایف سیاسی 

 

·         در عرصهً سیاسی باید وظایف زیرین جامهً عمل پوشند :

·         بقایای رژیم کهنه که از انقلاب جان سالم بدر بره اند، باید نابود شوند.

·         خود پرستی بروکرات های تازه بدوران رسیده، که ریشه در خود خواهی ماندارین های سنتی دارد، باید مهار شود.

·         راه برای رشد دموکراسی هموار گردد و درست به همین دلیل راه «ادامهً انقلاب با دیکتاتوری پرولتاریا» ـ که برای مائوی پیر ارزشی فوق العاده داشت ـ ترک گفته شود.

·         چون آن سیاست، موازین و هنجارهایی را، که خود بقدر کافی جان سخت هستند، به بحران کشاند و حقانیت قانونی آنها را زیر علامت سؤال قرار داد و نه تنها موجب از بین رفتن قدرقدرتی و جاه طلبی رؤسای بزرگ و معاونین آنها نشد، بلکه آنها را بیش از پیش تشدید کرد.

·         تحدید و کنترل قدرت، امروز به عهدهً قوانین و قواعد مبتنی بر موازین و هنجارها ست.

·         این سیستم حقوقی، که قبلا نا شناخته بوده، اکنون با سرعت شگفت انگیزی در حال تشکیل است.

·         با جدا کردن ارگانهای حزبی از ارگانهای دولتی، در روستاها سیستم انتخاباتی توسعه می یابد و نمایندگان از میان کاندیداهای مختلف برگزیده می شوند واقدامات وسیعی در جهت دموکراتیزه کردن جامعهً چین مورد آزمایش قرار می گیرند.

·         چنین روندی طولانی خواهد بود.

 

·         «سوسیالیسم واقعا موجود» در طول تاریخ خویش، آزادی های رسمی را بی محتوا و عوامفریبانه می دانست، و بطور پارادوکسی بر همان خط نیز «انقلاب فرهنگی» به راه افتاد.

·         اینک کمونیست های چینی ارزش زیادی به آزادی های رسمی قائل اند، اگرچه تاًکید می کنند، که در مرحلهً توسعه کنونی، باید حقوق اقتصادی و اجتماعی از اهمیت بمراتب بیشتری برخوردار باشد. 

·         قدم گذاشتن در جادهً مدرنیسم سیاسی در هر صورت بی بازگشت است.

·         نه در عرصهً سیاسی و نه در عرصهً اقتصادی، دیگر سوسیالیسمی قابل تصور نیست که تجارب کاپیتالیسم غرب را که ثمرهً انقلاب دموکراتیک بورژوائی است، نادیده انگارد و مورد ارزیابی خلاقانه قرار ندهد.

·         نظام اجتماعی موجود کنونی در جمهوری خلق چین، حکایت از نوعی «خط مشی اقتصادی نوین» دامنگستر و غول آسا دارد، «خط مشی اقتصادی نوینی» که به سبب گلوبالیزاسیون و تغییر تناسب نیروها در مقیاس جهانی دشوارتر شده است.

·         ولی علیرغم آن، به ضرورت ادغام مداوم سوسیالیسم، دموکراسی و بازار آگاه است و از استنباط ساده لوحانه از همگونی جامعهً نوین، که در حال ساختمان است،  اجتناب می ورزد.

 

3

برد و باخت بزرگی در کار است      

 

·         کسی که جمهوری خلق چین را متهم به برگشت به کاپیتالیسم می کند، باید آدم سطحی و ساده لوحی باشد.

·         شکی نیست که در این کشور، یک طبقهً بورژوا بوجود آمد است، که هنوز امکان استفادهً سیاسی از قدرت اقتصادی خود ندارد.

·         ولی باید وضعیت دشواری را که رهبری چین دارد، در نظر گرفت :

·         رهبری چین باید از سویی، روند دموکراتیزه کردن جامعه، به مثابه عنصری مهم و ضرور برای مدرنیزاسیون سوسیالیستی را تسریع کند و به تحکیم قدرت نایل آید و تنها اصل حقانیت قانونی آن انتصاب از پایین است.

·         از سوی دیگر، باید مواظب باشد، که روند دموکراتیزه کردن، به کسب قدرت سیاسی توسط بورژوازی منجر نشود، چیزی که خواست و هدف ایالات متحدهً امریکا ست، تا سرکردگی حزب کمونیست را بهر قیمتی درهم شکند، جمهوری خلق چین را به ورطهً کشورهای کاپیتالیستی غرب پرتاب کند و آنگاه پیروزی تمام ارضی «قرن امریکائی» را با دبدبه و کبکبه اعلام دارد.

 

·         سیاست ایالات متحدهً امریکا در این زمینه، متاًسفانه مورد حمایت به اصطلاح کمونیست ها قرار می گیرد.

·         یکی از حضرات، با استدلال به فقدان برابری مادی در کشور در حال رشدی با یک میلیارد و دویست میلیون نفر جمعیت، موضع ضد چینی خود را توجیه می کند و با سقوط به موضع نئولیبرالی، نه تنها منفوریت خود را از نظر مارکس، بلکه همچنین از نظر نئولیبرالی مانند راولز نشان می دهد.

·         چرا که راولز خواستار ترجیح دادن به آزادی نسبت به برابری است و یا به عبارت دیگر ترجیح دادن آزادی منفی به آزادی مثبت است.

·         ولی او اضافه می کند، که این امر فقط زمانی خوب است، که مردم کشور درآمد حداقلی داشته باشند.

 

·         و اما کاپیتالیسم اعلام شده در «مناطق اقتصادی خاص»؟

·         کسانی که بنام مائوتسه تونگ وارد جنگ صلیبی، علیه جمهوری خلق چین می شوند، بهتراست یک چیز را به یاد بیاورند : 

·         مائو پنج سال قبل از بدست گرفتن قدرت، بدون کوچکترین برانگیختگی گفت، که در این کشور غول آسا، نه تنها سیستم سرمایه داری، بلکه حتی برده داری (با توجه به تبت) و مالکیت فئودالی جانسختی جدی نشان خواهند داد.

·         و اما در بارهً فقر و بیکاری بیحد، در مقابل پولداران تازه بدوران رسیده، کافی است به مطلبی از گرامشی اشاره کنیم :

·         او در سال 1926 در تجزیه و تحلیل وضع اتحاد جماهیر شوروی، پدیدهً جدیدی که هرگز در تاریخ وجود نداشته، می نویسد :

·         «یک طبقهً سیاسی حاکم در تمامیت خود، تحت شرایطی زندگی می کند، که بمراتب بدتر از شرایطی است، که عناصر و اقشار معینی از طبقات محکوم و تحت سلطه بسر می برند. 

·         تودهً مردم که هنوز هم در فقر نسبی بسر می برند، با دیدن معرکهً نپمنهای خزپوش که همهً نعمات زمین را در اختیار دارند، دچار تزلزل شده اند.

·         علیرغم همهً اینها باید مساًله را با وسعت نظر مورد ملاحظه قرار داد.

·         زیرا پرولتاریا نه قادر خواهد شد، قدرت را بدست گیرد و نه آنرا نگهدارد، اگر قادر نباشد، منافع بیواسطه و جنبی خود را فدای منافع عام و ماندگار طبقه کند.»

 

·         ساختمان جامعهً سوسیالیستی روندی بسیار بغرنج و دشوار است.

·         محتوا و مشخصات جامعه ای، که کمونیست های چینی می خواهند بسازند، دقیق و روشن نیست.

·         یکبار دیگر می بینیم، که روند شناخت واقعیت عینی و بویژه واقعیت عینی جامعه ای بدون سرمشق تاریخی نه خطی[2] است ونه بی درد سر.

 

·         گذشته از آن، به سبب ضعف تئوریک مارکسیسم، احمقانه خواهد بود، در عصر کنونی گلوبالیزاسیون، خطر همرنگ کردن چین را به پیرامون کاپیتالیستی اش، دست کم بگیریم.

·         اجتناب ناپذبر انگاشتن شکست چین، یک کودنی سیاسی است و پیوستن به دار و دستهً ضد چینی، تحت رهبری امریکا خیانت به پاکترین آرمانهای تمدن بشری است.

 

·         قمار بزرگی در کار است.

·         راه کشور قاره وار و درحال توسعه جمهوری خلق چین، که ضمن غلبه بر عقب ماندگی، در پی حفظ استقلال سیاسی و تکنولوژیکی خویش، مصمم به تبدیل شدن به یک کشور مدرن سوسیالیستی است، ازمیان خارزار معضلات و تناقضات متنوع می گذرد. 

 

پیروزی جمهوری خلق چین تناسب نیروها را در سیارهً زمین و در مجموع جهان بطرز چشمگیری تغییر خواهد داد.

 

پایان فصل ششم

 این بحث ادامه دارد.

 


[1]  مائو تسه تونگ، منتخب آثار، جلد اول، برلین 1957، ص 350

فرهنگ توسعه - 1388 - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید