شماره 308- بروزرسانی: دوشنبه 18/03/1388 08, 2009 June          بازگشت به صفحه اصلی

یا سوسیالیسم، یا بربریت!

 (مدخلی بر بحث در باره آینده)

(3)

هانس هاینتس هولتس

فیلسوف و اندیشمند معاصر

آلمان فدرال

ترجمه : ش. میم. بهرنگ

پیشکشی برای

احسان طبری

که

پاسدار صبور پاکی و پارسائی بود،

در زمانه ای که عفت و پاکی گدائی می کرد.

فصل سوم

مانیفست حزب کمونیست

سلول اولیهً نظریات سوسیالیستی

 

·         «مانیفست حزب کمونیست» سند اصلی جنبش کارگری ـ کمونیستی است.

·         قبل از آن، فقط تئوری کمونیسم تخیلی وجود داشت و سازمان های کمونیستی تئوری های تخیلی را چراغ راه خود می پنداشتند.

·         مانیفست برای اولین بار پایهً برنامه ای در اختیار این جریانات سیاسی قرار داد.

·         با تکیه بر این پایهً برنامه ای بود، که مبارزه برای جامعه ای فارع از غارت و ستم، نه بر اساس آرزوها و اهداف ذهنی، بلکه با توجه به قانونمندی های روندهای تاریخی آغاز شد.

·         با مانیفست، فصل جدیدی در سیاست گشوده شد.

·         مانیفست سند لحظات تاریخی ـ جهانی است که درآن، گذار بشریت از ماقبل تاریخ (دورانی که بشریت، مناسبات اجتماعی را بردوش می کشید) به تاریخ (دورانی که انسان به برکت شناخت امکانات تولید و بازتولید حیات خود، می تواند سرنوشت خود را آزادانه تعیین کند) تحقق می یابد.

 

·         از این رو ست، که باید مانیفست را نه به عنوان سندی از گذشته ای دور، بلکه به عنوان موتور عمل خویش و بمثابه ابزار درک جهان خود بیاموزیم.

·         ارج نهادن به اهمیت کنونی مانیفست، به خودی خود، به معنی آن نیست، که ما دستور کارمان را از برنامهً کهنهً 150 ساله رونویسی کنیم.

·         اهمیت مانیفست می تواند در برانگیختن ذهن ما به گذار از مرزهای زمانی و ترسیم دورنمای آتی باشد، نه در محتوای برنامه ای آن.

 

·         اگر ما بر آنیم، که افکار سوسیالیستی، پایه های اصلی خود را در مانیفست می یابند، باید قدری عمیقتر به مساًله بنگریم.

·         «مانیفست حزب کمونیست»، بی شک همانند هر سند تاریخی دیگر، حاوی جنبه های زمانی و فرا زمانی است.

 

·         ده نکتهً برنامه ای که به نظر مارکس و انگلس «به عنوان اصول اولیه در مرحلهً گذار به سوسیالیسم در کشورهای پیشرفته، می توانند مورد استفاده قرار گیرند»، چیزی جز خواست های مبارزات سیاسی در سال 1848 نیستند.

·         این ده نکته نشان می دهد، که سیاست تغییر یک نظام اجتماعی، چگونه می تواند با گام های مشخص تحقق یابد و راه را برای از بین بردن شرایط عمدهً بقای آن هموار کند. 

 

·         برای تعیین خط مشی سیاسی در دوران گذار، می توان با توجه به ویژگیهای تاریخی مشخص، از این نکات دهگانهً مانیفست همواره استفاده کرد.

 

·         مانیفست در بارهً کمونیست ها می گوید :

·         «آنها اگرچه در جنبش معاصر برای رسیدن به اهداف و منافع بیواسطهً طبقهً کارگر مبارزه می کنند، ولی در عین حال نمایندهً آیندهً جنبش اند.»

 

·         کمونیستها اگرچه همواره بخش لاینفک جنبش کارگری اند، لیکن در درون این جنبش، استراتژی ئی را دنبال می کنند که فقط محدود به لحظهً مشخص نمی شود، آنها تحولات کنونی را به عنوان لحظه ای در تکامل تاریخی ئی درک می کنند، که هدفش ایجاد جامعه ای آزاد است، جامعه ای که انسانها شیوهً زندگی خود را خردمندانه تعیین کنند.

 

·         تمیز دادن اهداف بلاواسطه از آیندهً جنبش، حاکی از دوران گذار است که با مبارزه برای حق کار و توسعه اجتماعی وعلیه بهره دهی حداکثر سرمایه آغاز می شود.

·         این مبارزه باید در سیستم سرمایه داری انجام گیرد و در این سیستم هم می تواند به پیشرفت هائی نایل آید (مبارزهً سندیکائی).

 

·         مرحلهً بعدی، عبارت خواهد بود از تغییر مناسبات حاکمیت اجتماعی که با تغییر فرم مالکیت (انقلاب سیاسی) تحقق می یابد.

 

·         و بالاخره ساختمان و تحکیم جامعهً سوسیالیستی و بعد کمونیستی آغاز می شود.

 

·         مبارزه در راه منافع خاص کارگران، اصولا در چارچوب نظام سرمایه داری انجام می گیرد.

·         مبارزهً کارمزد بگیری3 علیه سرمایه، مخصوص نظام سرمایه داری است و هر پیروزی طبقهً کارگر، یک پیروزی در جامعهً بورژوائی است و نه علیه آن جامعه.

 

·         بنابرین، پیروزی مبارزهً سندیکائی می تواند به تحکیم بیواسطهً جامعهً سرمایه داری کمک کند، ولی در دراز مدت به تشدید تضادهای این جامعه می انجامد.

 

·         آیندهً جنبش اما در جامعهً بورژوائی نیست، بلکه در تعویض آن است.

 

·         فقط وقتی که تضاد میان کار مزد بگیری و سرمایه حل شود، وقتی که از سرمایه و از تصاحب خصوصی اضافه ارزش اثری باقی نماند، انسان می تواند، دیگر نه براساس تعلقات طبقاتی اش، بلکه صرفا بخاطر انسان بودنش ارزیابی شود و امکان شکوفائی همهً استعدادهای او فراهم شود، یعنی آزاد باشد.

 

·         این بمعنی حقوق بشر در مفرد آن است که انترناسیونال کارگری در راه تحققش مبارزه می کند.

·         این پرسپکتیو دور، محتوای فرازمانی مانیفست را تشکیل می دهد و امروز همانقدر تازه است، که 150 سال پیش بود.

 

مانیفست حزب کمونیست

بخش اول

 

·         مارکس وانگلس در بخش اول مانیفست، درک ماتریالیستی تاریخ را توضیح می دهند و این پرسپکتیو دور را بطور علمی اثبات می کنند :

 

·         مشخص کنندهً یک فرماسیون اجتماعی، نه مناسبات اجتماعی و حقوقی اند که ما بطور روزمره با آنها در تماس قرار می گیریم ، بلکه مناسبات تولیدی اند.

·         بنابرین اصلاحاتی که در عوامل روبنائی بعمل می آیند، کافی نیستند.

·         مهم تحول مناسبات تولیدی است.

 

·         زیرا بنا بر نظر مارکس و انگلس، در آخرین تحلیل، این شرایط و فرم های تولید وبازتولید حیات مادی است که تعیین کنندهً کلیهً جنبه های هستی ما ست.

 

·         مانیفست، بر مبنای این شناخت تاریخی ـ تئوریک، شیوه و راه و رسم عمل سیاسی را بدست می دهد.

·         این است، اهمیت تاریخی ـ جهانی «مانیفست حزب کمونیست».

 

·         شناخت اینکه منافع طبقهً کارگر ـ حتی در محدودهً روزمرهً سیاسی آن ـ فقط لحظه هائی از یک روند تاریخی ـ جهانی بزرگند که در آن رهائی بشریت رقم می خورد، به مبارزهً سیاسی سوسیالیست ها و یا کمونیست ها محتوای کیفی نوینی می بخشد.

·         هدف و مفهوم نبرد پرتلفات ما را، نه  منافع محدود یک طبقه، بلکه منافع عمومی بشریت تشکیل می دهد.

·         استناد احزاب کمونیستی به مانیفست، از آنرو ست که آنها نه به موافقت های کم عمر در سیاست روز دل بسته اند و نه به اصلاحات هر چند ضرور، ولی ناکافی در نظام موجود.

 

·         هدف آنها ایجاد جامعه ای است نو و بی طبقه، که باید جایگزین جامعهً کهنهً بورژوائی، با تمام طبقات و تضادهای طبقاتی آن شود.

·         هدف، اتحاد یکپارچه ای است که در آن تکامل هر فرد، شرط توسعه و تکامل آزاد همه است و این هدف هرگز نباید از نظر پنهان شود.

 

·         هرگز حکمی، باندازهً این حکم مانیفست مورد سوء استفاده قرار نگرفته است.

·         گاهی آن را بمعنی احیای فردگرائی تعبیر می کنند و به معنی رایج، در جامعهً بورژوائی می فهمند و گاهی آن را دلیلی بر تقدم جامعه بر فرد معرفی می کنند.

 

·         ولی معنی واقعی این حکم چیست؟

·         اولا اینجا صحبت از جامعهً کمونیستی است، جامعهً بی طبقهً آینده و نه جامعهً بورژوائی.

·         جامعهً بی طبقه، جامعه ای است که در آن توسعه و تکامل آزاد هر فرد تضمین شده است، زیرا دیگر مناسبات حاکم و محکوم و مبتنی بر استثمار وجود ندارد.

·         این بخش مانیفست بر آن است که این امر در صورت لغو مالکیت خصوصی بروسایل تولید و طرد سرمایه اندوزی یک طبقه تحقق خواهد یافت و موجب رشد بارآوری تولیدی خواهد شد.

·         با اجتماعی کردن مالکیت بر ثروت (ثروتی که که بوسیلهً جامعه تولید شده است)، امکانات اجتماعی در دسترس فرد فرد افراد جامعه قرار خواهد گرفت.

·         بدین طریق، هرفرد امکان توسعه و تکامل آزاد خواهد داشت، بدون اینکه مانع توسعه و تکامل آزاد همگان باشد.

·         فقط وقتی که فرد فرد افراد جامعه، امکان توسعه و تکامل آزاد داشته باشند، می توانند واقعا آزاد باشند.

 

·         درست برخلاف «آزادی فردی» در جوامع طبقاتی، که فقط ببرکت سلب آزادی از دیگران میسر می شود.

·         رسیدن به کمونیسم، اگرچه در دور دست قرار دارد و هدف نهائی کمونیست ها ست، ولی تا رسیدن بدان، باید از پله های بسیاری بالا رفت :

·         از پلهً استقرار دموکراسی بورژوائی، علیه حاکمیت انحصارات و کنسرن های فراملتی.

·         از پلهً ساختمان جامعهً سوسیالیستی، که هنوز نه  به معنی اتحادیهً کمونیستی، بلکه به معنی یک مرحلهً گذار خواهد بود، که در طی آن تفاوتهای طبقاتی در جامعه از بین خواهند رفت و فرم ها و محتواهای تفکر طبقاتی دگرگون خواهد شد.

 

·         هستهً مرکزی مانیفست، اشاعهً نحوه ای از درک تاریخ است، که بنا بر آن، اهداف استراتژیکی، نه براساس تخیل، بلکه به عنوان نتیجهً روندهای تاریخی فهمیده می شوند.

 

·         اقدامات تاکتیکی واقعی، که در این روند بکار گرفته می شوند و می توانند به پیشرفت کار کمک کنند، باید از رابطهً آنها با محتوای این روند و در رابطه با نتایج مطلوب مورد قضاوت قرار گیرند.

 

·         بدین طریق است، که سیاست مبتنی برعلم ممکن می شود و این در حقیقت آغازمرحلهً تاریخی نوین است.

 

·         ایده آل جامعه ای که توسعه و تکامل آزاد فرد فرد افراد، شرط توسعه و تکامل همگان است، میراث گرانقدر روشنگری بورژوائی را زنده نگه می دارد، چرا که آن ارادهً آزاد هر فرد را در تضاد با منافع جمع قرار نمی دهد و با توجه به روابط اجتماعی و بنا بر دلایل عقلایی هدایت می شود.

 

·         ما کمونیستها، کلوپ و انجمنی سنتی نیستیم.

·         وفاداری ما به مانیفست، اگرچه به شروع تاریخ ما مربوط می شود، که با همهً مبارزات، پیروزیها، شکستها، دستاوردها و اشتباهات، لحظهً صرفنظر ناپذیری در هویت ما ست، ولی قبل از همه و مقدم بر همه، مربوط می شود به هدف ما، یعنی پی ریزی یک جامعهً سوسیالیستی و سپس کمونیستی.

·         از این رو تجدید خاطره، با اولین مانیفست برنامه ای، ما را در تعیین پله های مشخص مبارزهً کنونی مان نیرو می دهد.

 

·         سه سؤال اصلی کانت را ما نیز می توانیم مطرح کنیم :

 

·         چه می توانیم بدانیم؟

·         چه باید بکنیم؟

·         چه امیدی می توانیم داشته باشیم؟

 

·         البته ما طور دیگری (برخلاف کانت) به این سؤالات برخورد می کنیم :

·         «آنچه میتوانیم بدانیم» را ماتریالیسم دیالک تیکی و تاریخی در اختیارمان می گذارد، سوسیالیسم علمی، بمثابه تئوری تاریخ و مناسبات میان انسان و طبیعت، به عنوان علم مجموعهً پیوندها که در چارچوب آن باید خاص و عام جای مخصوص خود را داشته باشند، اگر نمی خواهیم دچار خطای فاحش شویم.  

 

·         «آنچه را که ما باید انجام دهیم»، اینجا و اکنون و باتوجه به آیندهً بشریت، در برنامهً عملی خود فرمولبندی می کنیم و متناسب با تغییر مسائل، شرایط مبارزه، اهداف تحقق یافته تغییرش می دهیم.

 

·         «به آنچه که ما می توانیم امیدوار باشیم» و تمامی فعالیت ما متوجه آن است، عبارت است از سوسیالیسم، به عنوان اولین پله در صعود ما به جامعهً کمونیستی.

 

·         به چه می توانیم امید ببندیم؟

·         هدف اولیهً ما در راه رسیدن به کمونیسم کدام است؟

·         ساختمان جامعهً سوسیالیستی چگونه می تواند و باید شروع شود؟

·         با چه مشکلات و مصائبی مواجه خواهد شد ؟

 

·         پاسخ به همهً این مسائل، به ویژگی های اوضاع تاریخی مرحلهً گذار منوط خواهد بود و آنها را نمی توان از قبل، غیبگویانه تعیین کرد.

 

·         ولی در اینمورد نباید مبالغه کرد :

·         از نقطه نظر تاریخی و نظری، در جامعهً طبقاتی با ماهیت آشتی ناپذیر و با توجه به نقش دولت، بمثابه ابزار حفظ حاکمیت و سرکوب مخالفین، نمی توان از گذار مسالمت آمیز و فارغ از نبرد به فرماسیون اجتماعی نوین صحبت کرد.

·         تعویض فرماسیون به شیوهً انقلابی، مشروط به چند و چون قوانین جامعهً طبقاتی خواهد بود.

·         حوادث انقلابی اما می توانند فرم های متفاوت داشته باشند :

·         ممنوع کردن (ک. پ. د) از سوی دادگاه قانون اساسی آلمان، حاکی از آن است، که دولت می تواند امکانات خود را برعلیه هر نیتی که تغییر مناسبات اجتماعی موجود را هدف قرار دهد، (لازم نیست که حتما اقدام عملی مشخصی باشد) بکار اندازد (قصاص قبل از جنایت).

·         درک ماتریالیستی تاریخ، یعنی این مساًله، که ساختار طبقاتی جامعه و مبارزهً طبقاتی ناشی از آن، تعیین کنندهً تکامل تاریخی است، در هر برههً تاریخی صادق است و لذا بی اعتنا به ویژگی های زمانی ـ تاریخی و محلی، از اهمیت استراتژیکی لایزالی برخوردار است.

 

·         «من باید بگویم که نه کشف طبقات در جامعهً مدرن را می توان جزو خدمات محسوب داشت و نه مبارزهً طبقاتی را.

·         مدتها قبل از من، مورخین بورژوائی، مبارزهً طبقاتی را و اقتصاد دانان بورژوائی کالبد شکافی (آناتومی) اقتصادی این جامعه را انجام داده اند.

·         نوآوری من عبارت است از اثبات این دو نکته، که وجود طبقات از مرحلهً تاریخی معین آغاز می شود و مبارزهً طبقاتی، ضرورتا به دیکتاتوری پرولتاریا می انجامد.

·         دیکتاتوری پرولتاریا خود مرحلهً گذاری است، به مرحله ای که در آن کلیهً طبقات از بین می روند و پیدایش جامعهً بی طبقه تحقق می یابد.»4

 

·         کسی که به نیت مسالمت جوئی تصور می کند که می توان به قهر انقلابی چشم پوشید و یا با عمده کردن شیوهً قانونی مبارزه، استفاده از قهر انقلابی را رد کرد و حتی برعلیه آن موضع گرفت، خود را پیشاپیش در خدمت مناسبات حاکمه قرار می دهد و به پذیرش تداوم آن تن در می دهد.

 

·         بدین طریق، تضادی میان نیروهای مترقی و نیروهایی که مبارزهً قانونی را مطلق می کنند، پدید می آید که مثال پارادوکسی آن امانوئل کانت است :

·         کانت هرگونه مقاومت علیه دولت حاکم را بشدت محکوم می کند، ولی یادش می رود که خود این دولت با درهم شکستن دولت طبقاتی دیگری پدید آمده است.

 

·         جامعهً طبقاتی هرگز نمی تواند بدون اتکا بر زور و اعمال فشار، به حیات خود ادامه دهد.

·         جامعهً طبقاتی به دستگاه دولتی، قوای نظامی و پلیس متکی است، که به مدرن ترین وسایل و امکانات جنگی مجهز اند.

·         طبقهً حاکمه، اگر حاکمیت خود را در خطر ببیند، اعلام وضع غیرعادی و یا حکومت نظامی خواهد کرد.

·         حتی اگر اکثریت مردم علیه او باشند، یعنی حتی اگر حقانیت قانونی آن زیر علامت سؤال روشن قرار داشته باشد.

·         طبقهً حاکمه، تحت عنوان عوامفریبانهً جدائی قوهً قضائیه از قوهً مجریه (عدم وابستگی دستگاه قضائی به طبقهً حاکمه که دروغ بی شرمانه ای بیش نیست)، به استفاده از قوانین علیه مردم مبادرت خواهد ورزید.

·         فقط با توسل به قهر می توان به این دستگاه اداری پایان داد و برای اینکه قهر انقلابی موفق شود، باید توسط تودهً مردم اعمال شود و مورد پشتیبانی اکثریت مردم باشد، یعنی باید دموکراتیک باشد.

 

·         برای مارکس و انگلس روشن بود که گذار به سوسیالیسم، بدون مبارزه امکان پذیر نخواهد بود و باید با توسل به قهر، مقاومت طبقهً حاکمه و مدافعان آن را درهم کوبید.

·         از این رو ست که طبقهً کارگر و متحدان آن با اتکا به اکثریت مردم، برای ساختمان جامعهً نوین، به قدرت سیاسی احتیاج خواهند داشت.

·         مارکس و انگلس آن را دیکتاتوری پرولتاریا می نامند که معنی دیگری غیر از تقسیم قدرت سیاسی ندارد و برای تضمین تغییر مناسبات مالکیت ضرورت دارد.

 

·         به نظر مارکس و انگلس، سوسیالیسم باید با تسخیر دستگاه دولتی از سوی ارگان های طبقهً کارگر آغاز شود.

·         لنین همانند مارکس و انگلس، در آستانهً انقلاب اکتبر در روسیه نوشت :

·         «مارکس با تکیه بر تجارب کمون پاریس آموخت، که پرولتاریا نباید دستگاه دولتی حاضر و آماده را بطور ساده تسخیر کند و برای اهداف خود به خدمت گیرد، بلکه باید آن را در هم بشکند و با دستگاه دولتی جدیدی جایگزین سازد.»5  

 

·         دستگاه دولتی جدید با دستگاه دولتی بورژوائی تفاوت خواهد داشت.

·         هستهً مرکزی آنرا شوراها تشکیل خواهند داد که

·         اولا قدرت مسلح کارگران و دهقانان را بوجود می آورند.

·         ثانیا با تودهً مردم ارتباط تنگاتنگ برقرار می کنند.

·         رابعا به سبب انتخابی بودن و امکان عزل کارمندان، عدم وجود کاغذ بازی های بروکراتیک و اتکا به ارادهً مردم، بمراتب دموکراتیک تر از دستگاههای دولتی پیشین خواهند بود.

·         خامسا شوراها رابطهً پایداری با حرفه های مختلف برقرار خواهند ساخت.

·         سادسا سازمانی از پاسداران انقلاب را تشکیل خواهند داد.

·         و بالاخره عناصر مثبت سیستم پارلمانی را با عناصر مثبت دموکراسی مستقیم و بلاواسطه خواهند آمیخت.6

 

·         بدین طریق، می توان مؤسسات کارآی جامعهً بورژوائی را با محتوی نو پر کرد.

·         دولت مدرن بورژوائی، در جوار دستگاه فشار ارتش، پلیس و کارمندان عالیرتبه، دارای دستگاهی است که با بانکها و سندیکاها پیوندی عمیق و تنگاتنگ دارد و بانی خدمات ارزنده ای است.

·         این دستگاه را نمی توان و نباید در هم شکست.

·         بلکه باید آن را از سلطهً سرمایه داران آزاد ساخت، از چنگ سرمایه داران بیرون آورد و کلیهً راههای نفوذ آنها را مسدود کرد، درهم کوبید و غیرقابل استفاده ساخت و تحت رهبری شوراهای کارگری قرار داد و برشالوده ای پهناور و فراگیر استوار ساخت و با مجموعهً خلق پیوند داد.

·         تحقق این خواست ها وقتی ممکن خواهد شد که ما از دستاوردهای بزرگ سرمایه داری استفاده کنیم.

·         «انقلاب کارگری اصولا وقتی می تواند به هدف اصلی خود برسد، که به این دستاوردها تکیه زند.»7  

·         «مهم موضع طبقاتی است، نه فرم سازمانی.

·         دیکتاتوری پرولتاریا بیانگر تحول خصلت طبقاتی دولت خواهد بود.»8 

 

·         عبارت دیکتاتوری پرولتاریا سبب سوء تفاهم های زیادی شده است.

·         انگار هدف از انقلاب سوسیالیستی، از برقراری حکومت خودکامه و از بین بردن امنیت اجتماعی موجود، در زیر چتر حمایت قانون است.

·         از این رو ما فصل ششم را به بحث در بارهً خصلت دولت و نظام حقوقی سوسیالیستی اختصاص خواهیم داد.

·         اینک فقط مختصرا به نکاتی اشاره می کنیم:

·         مارکس و انگلس، هرگونه نظام دولتی را در جامعهً طبقاتی، به عنوان دستگاه سرکوب و فشار تلقی می کنند، که بوسیلهً آن حاکمیت طبقات دارا، علیه طبقات بی چیز، قانونا حفظ می شود.

·         فقط با محو جامعهً طبقاتی است، که می توان شرایط ساختاری این دستگاه سرکوب و فشار را از بین برد.

·         این نقش جدید و ویژهً طبقهً کارگر در تاریخ است.

 

·         «همهً طبقات پیشین که نایل به کسب قدرت می شدند، برای تحکیم موقعیت خویش، مجموعهً جامعه را مجبور به پذیرش شرایط مورد نظر خود می کردند.

·         طبقهً کارگر فقط وقتی می تواند نیروهای مولدهً اجتماعی را تسخیر کند، که فرم مالکیت خصوصی بر آنها را از بین ببرد و بدین وسیله همهً فرم های مالکیت خصوصی موجود را تار و مار سازد.

·         طبقهً کارگر چیزی برای بیمه کردن ندارد و باید کلیهً امتیازات و بیمه های خصوصی را لغو کند.»9

 

·         به عبارت دیگر، طبقهً کارگر، یعنی طبقهً فاقد وسایل تولید، در پی احراز منافع خود، آنتاگونیسم منافع خصوصی و عمومی را از بین می برد و در عمل بیانگر اردهً عموم مردم می شود و برای آن ارگانی در خور بوجود می آورد.

 

·         «تمامی جنبش های ماقبل، عبارت بودند از جنبش اقلیت ها و یا در جهت منافع اقلیتها.

·         ولی جنبش کارگری، جنبش مستقل اکثریت عظیم، در جهت منافع اکثریت عظیم مردم است.

·         پرولتاریا، پائین ترین قشر جامعهً معاصر، نمی تواند بدون انفجار و به هوا پرتاب کردن اقشار بالائی، که جامعهً رسمی را بنا می کنند، کمر راست کند و برخیزد.

·         این امر طبیعتا نمی تواند بدون تجاوز قهرآمیز به حریم مالکیت خصوصی و مناسبات تولیدی بورژوائی تحقق یابد.»

 

·         شکی نیست که قدرتمندان، حاضر به چشم پوشی داوطلبانه بر امتیازات خود نخواهند شد.

·         شکی هم نیست، که تغییر روبنای جامعه، بدون تغییر زندگی عادی مردم و باورهای ایدئولوژیک بسیاری از آنها جامهً عمل نخواهد پوشید.

·         بنابرین در مرحلهً گذار و تا تثبیت مناسبات تولیدی جدید، مقاومت هائی علیه تغییرات مورد نظر اجتناب ناپذیر خواهد بود.

·         در مراحل گذار پیشین نیز چنین بوده است.

·         برای مثال، می توان به مقاومت ها و شورش ها در مرحلهً گذار به فئودالیسم (دادگاه کارولین)، جناح مخالف متشکل از صلیبیون علیه عناصر اولیهً جامعهً بورژوایی، مقاومت های طبقهً ملاکین علیه پادشاهی استبدادی در فرانسه و غیره اشاره کرد.

 

·         بعد از هر انقلاب پیروزمند، نیز تضادهای طبقاتی همچنان جانسختی می کنند و در نتیجه، تا زمانی که نظام نو هنوز تحکیم نشده و مخالفین آن از سوی بیگانگان نیز پشتیبانی می شوند، مبارزه طبقاتی تشدید می شود.

·         ارتقای طبقهً کارگر به درجهً طبقهً حاکمه 10 و دفاع از نظام نو با اتخاذ تدابیر جدی برای حفظ و تحکیم  نظام نو و با اعمال قدرت دولتی پیوندی تنگاتنگ دارد.

·         بنابرین، سوسیالیسم هنوز به معنی جامعهً بی طبقه و جامعهً اتحاد افراد آزاد نیست، بلکه عبارت از جامعه ای است، که طبقهً کارگر، که اکثریت عظیم مردم را تشکیل می دهد، به طبقهً حاکمه بدل شده است.

·         از این رو برای مارکس و انگلس، «ارتقای طبقهً کارگر به درجهً طبقهً حاکمه، یعنی دیکتاتوری پرولتاریا، بمعنی نبرد بخاطر دموکراسی» است.11

 

·         لنین این فرمولبندی را در کتاب «دولت و انقلاب» بخدمت گرفته و در مورد مرحلهً گذار از سرمایه داری به کمونیسم بطور مشخص مطرح کرده است :

·         «قبلا مساًله اینگونه مطرح می شد:

·         پرولتاریا برای رسیدن به رهائی، باید بورژوازی را سرنگون سازد، قدرت سیاسی را تسخیر و دیکتاتوری انقلابی خود را برقرار کند.

·         اکنون مساًله طور دیگر مطرح می شود :

·         گذار از جامعهً سرمایه داری به جامعهً کمونیستی، بدون یک مرحلهً گذار سیاسی غیرممکن است و دولت این مرحله، فقط می تواند دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا باشد.»12

 

·         لنین ادامه داده و می پرسد :

·         «چه رابطه ای بین این دیکتاتوری و دموکراسی وجود دارد؟»

·         ظاهرا دیکتاتوری و دموکراسی دو چیز متضاد با هم اند.

·         اگر دموکراسی بورژوائی (برخلاف معنی تحت اللفظی کلمه)، نه بمعنی حاکمیت مردم، بلکه فرمی است که طبقهً حاکمه برای تحکیم حاکمیت خود مورد استفاده قرار می دهد، پس آن نیز مانند همهً فرم های حاکمیت طبقاتی، چیزی جز دیکتاتوری اقلیتی، علیه اکثریت مردم، یعنی دیکتاتوری بورژوائی نمی تواند باشد.

·         این دیکتاتوری بورژوائی می تواند ملایم، نامرئی و «دادگاه خواهانه» باشد، مثلا در رژیمهای پارلمانی و یا متجاوز و قانون شکن باشد، مثلا در رژیمهای فاشیستی.

·         ولی در هر صورت دموکراسی بمعنی واقعی کلمه نیست.

 

·         لنین بدون خیالپرستی و با صداقت تمام، این مشخصهً حاکمیت انسان علیه انسان را برای جامعهً سوسیالیستی نیز صادق می دانست.

·         حاکمیت پرولتاریا نیز حاکمیت است و هنوز بمعنی اتحاد افراد آزاد نیست.   

·         با این تفاوت که این حاکمیت اکثریت عظیم مردم است و با این تمایل و هدف که حاکمیت را بطور کلی از بین ببرد.

 

·         اما دیکتاتوری پرولتاریا، یعنی سازماندهی پیشاهنگ طبقات تحت ستم به عنوان طبقهً حاکمه، برای مهار کردن ستمگران، نمی تواند بسادگی منجر به گسترش دموکراسی شود.

·         دیکتاتوری پرولتاریا ضمن دموکراتیزه کردن وسیع جامعه (که  برای اولین بار در تاریخ، دموکراسی تهیدستان خواهد بود، نه ثروتمندان)، به محدود کردن بخشی از آزادی های ستمگران، غارتگران و سرمایه داران منجر خواهد شد.

·         ما باید این طبقات را مهار کنیم، اگر رها سازی بشریت، از بردگی را هدف خود قرار داده ایم.

·         ما باید مقاومت آنها با اعمال زور در هم بشکنیم و بیشک، آنجا که سرکوب و اعمال زور هست، آزادی وجود ندارد، دموکراسی وجود ندارد.

·         دموکراسی برای اکثریت عظیم مردم و مهار کردن قهر آمیز غارتگران و ستم پیشگان، یعنی محروم کردن آنها از دموکراسی.

·         این است، خصلت دموکراسی در مرحلهً گذار از جامعهً سرمایه داری به جامعهً کمونیستی.

 

·         فقط در جامعهً کمونیستی، وقتی که مقاومت سرمایه داران برای همیشه درهم شکسته، وقتی که سرمایه داران، دیگر وجود خارجی ندارند، وقتی که طبقات یعنی تفاوت میان اعضای جامعه در رابطه با مالکیت بر وسایل تولید، از بین رفته است، آری فقط در این زمان است که دولت رو به زوال می رود و می توان از آزادی سخن گفت.13

 

·         البته این مرحلهً نوین دموکراسی که سزاوار صفت دموکراسی است، ساختار هنجارمند خود را لازم خواهد داشت.

·         فرمی که اکثریت عظیمی از تودهً مردم را در اجرای قدرت دولتی سهیم می کند و به عامل فعال تصمیمگیری در جامعه ارتقا می دهد، باید قوام یابد و در روند تشکیل دموکراتیک نشو و نما کند.

·         همین روند، در مورد دوران گذار نیز صادق است.

·         برای گذار از دیکتاتوری پرولتاریا به اتحاد افراد آزاد، به کاتالیزاتورهای سیاسی و دولتی در حیات اجتماعی احتیاج خواهد بود.

·         این کاتالیزاتورها باید در دیکتاتوری پرولتاریا تعبیه شوند.

·         ما در فصل ششم این مساًله را وسیعتر بحث خواهیم کرد و در فصل نهم به نقش حزب کمونیست در این زمینه اشاره خواهیم کرد.

 

·         مارکس و انگلس از نخستین «قواعد»14 ضرور نام می برند که «از نظر اقتصادی ناکافی اند و حفظشان دشوار بنظر می رسد، ولی در جریان جنبش نشو و نما می کنند وبه عنوان وسایلی برای تحول مجموعهً سیستم تولیدی صرفنظر ناپذیرند.»15

·         آنها ضربات هرازگاهی بر مناسبات موجود را به نام می نامند.

·         ضربات هرازگاهی، که برای درهم شکستن اولین سدهای موجود در جلوی جریان دوران گذار ضرورند و بدون آنها نمی توان انتظار تغییری در جامعه داشت.

·         ولی بنا بر ضرب المثلی، «رم را در یک روز نساخته اند» و هیچ قاعدهً کلی وجود ندارد که بر اساس آن این گذار در سراسر جهان بطور یکسانی جامهً عمل پوشد.

·         درست برعکس، مارکس و انگلس تاًکید می ورزند، که «این قواعد در کشورهای مختلف، مختلف خواهند بود.»16

 

·         آنچه آنها به عنوان نخستین قواعد برای پیشرفته ترین کشورهای سرمایه داری، تقریبا بطور عام نام می برند، منطبق است با برنامهً عملی مشخص سال 1848 .

 

·         برخی از آنها می توانند، هنوز هم صادق باشند و برخی به سبب تحولات سرمایه داری در مرحلهً امپریالیستی آن و امروز در مرحلهً انحصاری ـ دولتی آن (که خدعه گرانه لیبرالیسم نو نامیده می شود) و با پیدایش فرم های جدید وسایل تولیدی کهنه شده اند.

 

·         برنامهً عملی یک چیز است و تصورات ما از سوسیالیسم یک چیز دیگر.

·         آندو دارای مبانی و ارزشهای مختلف تاریخی اند.

·         آنها را نباید با هم قاطی کرد.

·         تصورات ما از سوسیالیسم، بخشی از برنامهً عملی حزب کمونیست، برای رسیدن به هدف دراز مدت است.

·         آنها نشاندهندهً مسیری اند، که در آن تحولات اجتماعی باید صورت گیرند.

·         زمان آغاز این تحول مندرج در برنامهً حزب کمونیست، یعنی انقلاب سیاسی را نمی توان غیبگوئی کرد.

·         راه حرکت بسوی آن عبارت است، از عمل سیاسی در جامعهً موجود.

·         این عمل سیاسی قواعد تاکتیکی و استراتژیکی دیگری دارد که با قواعد انقلاب از زمین تا آسمان متفاوت اند. 

·         این عمل سیاسی اهداف بلاواسطهً نزدیکی را در چاچوب جامعهً سرمایه داری پیش چشم دارد.

·         تعیین این اهداف و تطبیق آنها برشرایط تغییریابنده، وظیفهً برنامهً عملی حزب کمونیست است.

·         اینجا ست که موافقت های سیاسی (کومپرومیس ها)  می توانند وارد عمل شوند و به تغییر چند و چون اهداف مورد نظر منجر شوند.

·         نظرات برنامه ای، معیار تعیین هویت احزاب اند.

·         قواعد کار، لیکن (همانطور که در مانیفست آمده است)، بیان عمل سیاسی مشخص، تحت شرایط مشخص اند.

·         این یک تفاوت بنیادی است و مارکس و انگلس با بیان «احکام ناکافی و کوتاه مدت» نشان می دهند، که آنها فقط لحظه هائی از دوران گذار اند و می توانند فرا رویند و درخدمت اهداف جامعهً بی طبقه قرار گیرند :

·         «اگر پرولتاریا در مبارزه علیه بورژوازی، ضرورتا به عنوان طبقه، متحد شود و بوسیلهً انقلاب، خود را به مقام طبقهً حاکمه ارتقا دهد و به عنوان طبقهً حاکمه بطور قهر آمیز مناسبات تولیدی کهنه را تغییر دهد و با تغییر مناسبات تولیدی، شرایط وجودی تضاد طبقاتی و طبقات بطور کلی را نفی کند، همراه با آن، حاکمیت خود را به عنوان طبقه نفی خواهد کرد.»17

 

·         مارکس و انگلس در «مانیفست حزب کمونیست» زمان لازم برای گذار به کمونیسم را تقریبا خیلی کوتاه تصور کرده بودند.

·         ولی بعدها با توجه به تجربهً کمون پاریس نظر خود را در بارهً زمان لازم، مورد تجدید نظر قرار دادند.

·         تجارب تاریخی انقلابات سوسیالیستی پیروزمند، انقلاب اکتبر در روسیه، تاًسیس جمهوری خلق چین، پیروزی نبرد رهائی بخش انقلابی در کوبا و ویتنام نشان داده اند که از پایان نبرد انقلابی (یعنی تسخیر قدرت سیاسی) تا تاًسیس یک نظام اجتماعی نو، به یک دوران گذار نسبتا طولانی نیاز خواهد بود.

·         با تسخیر قدرت سیاسی، بوسیلهً طبقهً کارگر و تغییر مناسبات شالوده ای اقتصادی (یعنی دولتی کردن صنایع بزرگ و مؤسسات مالی و همچنین اصلاحات ارضی)، ساختار فرماسیون سرمایه داری در هم می شکند و سوسیالیسم به عنوان آغاز یک فرم اجتماعی نوین شروع می شود.

·         ولی این هنوز بمعنی نفی جامعهً سرمایه داری در مجموع آن نیست.

·         زیرا این جامعه از عناصر بیشمار اقتصادی، حقوقی، روندهای  اجتماعی شدن انسانی، (و آنچه نباید دست کم گرفت) عادات جانسخت در زندگی، ارزشها، فرم های شعور و آگاهی که نمی توان با صدور فرمان یکشبه نیست و نابودشان کرد، تشکیل شده است.  

·         «مانیفست حزب کمونیست»، از این رو، از صدور حکم در زمینهً راه رسیدن به سوسیالیسم و در باره اقدامات مشخص برای ساختمان جامعهً سوسیالیستی پرهیز می کند.

·         ولی عناصر مهم عمل سیاسی را بازگو می کند، که کمونیستها باید در مد نظر داشته باشند، اگر قانع به تغییرات کوچک، در چارچوب سیستم سرمایه داری نیستند و سودای تاًسیس نظام اجتماعی تازه ای را در سر می پرورانند.

 

·         ضرورت گذار به سوسیالیسم، به علت وجود تضاد آشتی ناپذیر میان کار مزدبگیری و سرمایه، در ساختار یک فرماسیون تاریخی است و نه به سبب تمایل و یا عدم تمایل پرولتاریا نسبت به جامعهً بی طبقه.

 

·         یا طبقهً کارگر نقش تاریخی خود را جامهً عمل می پوشاند، یعنی شرایط غلامی خود را نابود می سازد و یا همراه با بورژوازی در قعر بربریت همگانی سقوط میکند.

 

·         به این هدف نمی توان با یک گام رسید.

·         نخست باید تحول سیاسی صورت پذیرد، یعنی دستگاه قدرت دولتی بوسیلهً پرولتاریا در یک عمل انقلابی تسخیر و تغییر داده شود و برای اولین بار به ابزار حاکمیت اکثریت عظیم مردم تبدیل شود و بدین طریق، مرحلهً بالاتری از دموکراسی قوام یابد.

·         نوسازی جامعه، یعنی استقرار مناسبات تولیدی جدید و باصطلاح  تجدید ساختار اقتصادی جامعه، تغییر تدریجی شعور اجتماعی (یعنی زندگی معنوی، ارزشگذاری ها و شیوهً رفتار)، عبارت از یک مرحلهً گذار خواهد بود.

·         ساختار و سمتگیری این مرحلهً گذار به استفادهً طبقهً کارگر از حاکمیت سیاسی برای تحکیم، توسعه و تضمین نظام نوین وابسته خواهد بود.

 

·         روند گذار با اقدامات اولیه شروع می شود که رسیدن به اهداف کوتاه مدت را در سر دارد و نه رسیدن به هدف اصلی را.

 

·         به عبارت دیگر هدف فراهم آوردن شرایط لازم برای شروع مرحلهً گذار در مواضع کلیدی حیات اجتماعی است.

·         این اقدامات اینجا و آنجا متفاوت خواهند بود و به شرایط اقتصادی ـ سیاسی و نیازهای اوضاع مشخص بستگی خواهند داشت.

·         مرحلهً گذار از سرمایه داری به کمونیسم را باید به عنوان ساختار اجتماعی نسبتا مستقلی فهمید که در بستری از تحولات پیاپی بسوی کمونیسم روان است و دست به گریبان تضادهای خاص مرحلهً گذار و بقایای تضادهای طبقاتی است.

·         بنا بر منطق فرماسیونی، می توان آنرا اولین مرحلهً دوران تاریخی کمونیسم محسوب داشت، ولی به هیچوجه به معنی کمونیسم و حتی در مراحل اولیهً توسعه اش، به معنی سوسیالیسم تحقق یافته نخواهد بود.

·         فرماسیون های اجتماعی را نباید به عنوان واحدهای بسته و نسبت بهم دقیقا مرزبندی شده تصور کرد.

·         آنها را باید بمثابه روندهای توسعه فهمید که مناسبات تولیدی گشتاورهای مرکزی تعیین کننده ای را تشکیل می دهند.

 

·         سوسیالیسم آغازین را می توان (علاوه بر گشتاورهای دیگر) بکمک گشتاورهای زیرین تصور کرد :

 

گشتاور

اول

 

·         در سوسیالیسم، هنوز طبقات مختلف وجود خواهند داشت :

·         جامعهً بی طبقه، تازه در پایان این روند بوجود خواهد آمد و خود آغاز کمونیسم خواهد بود.

·         ادامهً وجود طبقات نیز به معنی ادامهً وجود تفاوتها و اختلافات طبقاتی خواهد بود که احتمالا (تا زمانی که دولت های سوسیالیستی و سرمایه داری همزمان در جهان وجود دارند) با پشتیبانی بیگانگان تشدید خواهند شد.

 

گشتاور

دوم

 

·         توسعهً شعور اجتماعی فراگیر که شیوهً زندگی سوسیالیستی، خود را در شیوهً زندگی عمومی و یا در «فلسفهً هرکس» (گرامشی)  بازتاب خواهد داد، آهسته تر از تحولات در عرصه قانونگذاری خواهد بود.

·         شعور عمومی و برخی از عرصه های جهان بینی، کندتر از مناسبات تولیدی رشد خواهند کرد.

 

گشتاور

سوم

 

·         اگر جامعه در راه ساختمان جامعهً سوسیالیستی حرکت می کند، ولی بنا بدلایل یاد شده (در گشتاورهای اول و دوم)، جریانات مخالف نیز وجود دارند، احتمال کند شدن پیشرفت  وجود خواهد داشت و هوای برگشت به گذشته نیزدر سرها پرورده خواهد شد.

 

گشتاور

چهارم

·         دولت سوسیالیستی متشکل از اتحاد طبقات مختلف، که برای پشت سر گذاشتن سرمایه داری همدست شده اند، باید به در نظرگرفتن منافع متحدین (کمپرومیس ها) تن در دهند و این امر رد پای خود را در دستگاههای قانونی نیز به جای خواهد گذاشت.

·         دولت سوسیالیستی جائی برای حل (حتی الامکان مسالمت آمیز) تضادهای موجود میان منافع عمومی و خصوصی خواهد بود.

·         بنابرین حزب کمونیست، حزب دولتی نخواهد بود، بلکه پیشرفته ترین بخش خلقهای شرکت کننده در دولت را در خود جمع و متحد خواهد کرد.

 

گشتاور

پنجم

 

·         چون ظاهرا تحقق سوسیالیسم در سراسر جهان همزمان نخواهد بود، باید همزیستی دو سیستم اجتماعی متفاوت را در سطح بین المللی در نظر گرفت و مساًله ناهمگونی سطح توسعه کشورهای سوسیالیستی را نیز در نظر داشت.

·         از این رو، باید انتظار جامعهً جهانی بسیار متنوعی را داشت، که بطور خود بخودی (اوتوماتیک) به ساز منافع سوسیالیستی نمی رقصد.

·         انترناسیونالیسم کمونیستی و مسائل دولتی یک دولت سوسیالیستی را نباید کورکورانه یکی گرفت.

·         بنا به موارد یا دشده، می توان با احتیاط تمام گفت :

·         سوسیالیسم با گرفتن وسایل تولید و سرمایه (که از نظر اقتصادی و سیاسی برای مناسبات تولیدی نقش کلیدی به عهده دارند) از دست بخش خصوصی آغاز خواهد.

·         سوسیالیسم براین شالودهً مالکیت اجتماعی بتدریج و قدم به قدم ساخته خواهد شد.

·         «کدام قدم در مرحلهً گذار تقدم خواهد داشت»  را نمی توان غیبگویانه از قبل تعیین کرد.

·         این امر به شرایط واقعی اولیه (یعنی سطح توسعه اقتصادی، ساختارهای روابط جمعی همگانی، تناسب نیروها و موافقتهای موجود میان متحدین)  بستگی خواهد داشت.

 

گشتاور

ششم

 

·         قدم های نخستین برای ساختمان جامعهً سوسیالیستی، عبارت خواهند بود از:

·         تغییر بنیادی فرم مالکیت،

·         استفادهً معقول از ثروت جامعه، بکمک برنامه ریزی اقتصادی،

·         تدابیر بنیادی اجتماعی ـ سیاسی، برای بالا بردن سطح زندگی مردم.

·         حق کار، مسکن، آموزش، بهداشت و بیمهً پیری در سیستم سوسیالیستی، از همان روز اول بر طبق قانون اساسی تضمین خواهد شد.

·         مانیفست حزب کمونیست حاوی اصول تئوریک است، که بکمک آنها می توان نقشهً ساختمان جامعهً سوسیالیستی را ترسیم کرد.

·         مارکس18 در «انتقاد از برنامهً گوتار»، بار دیگر به برنامهً اقتصادی که در مانیفست مورد اشاره قرار گرفته، می پردازد.

·         او از تقسیم «مجموعهً تولید اجتماعی» بشرح زیرسخن می گوید :

·         برای مصرف عمومی و توسعهً شخصیتی افراد،

·         برای تهیه وسایل تولید جدید، قطعات و آلات لازم برای گسترش تولید،

·         برای صندوق ذخیره و بیمهً تصادفات، خسارات و حوادث طبیعی و ...

 

·         علاوه بر آن وظایف اجتماعی دیگری به عهدهً جامعه خواهد بود، که مارکس19  به چند مورد از آنها اشاره می کند :

·         طرحهای اداری عمومی،

·         رفع احتیاجات مدارس، مؤسسات بهداشتی و غیره،

·         صندوق بیمهً افرادی که قادر به کار نیستند.

·         سهم این بخش اجتماعی (آموزش، ورزش، امکانات لازم برای صرف اوقات فراغت، ارتباطات، وسایل نقلیهً عمومی و غیره و غیره) هرچه بیشتر شود، نیاز به بالا بردن سطح تولید افزایش خواهد یافت.

·         ولی بالا بردن سطح تولید، باید خردمندانه صورت گیرد و متناسب با حفظ محیط زیست و با در نظرگرفتن شرایط طبیعی گسترش یابد.

·         به این نکته، که «سیستم نیازها» خود تمایل به افزایش و تکثیر نیازها را به همراه می آورد، هگل نیز پی برده بود.

·         چون ارضای هرنیازی، راه را به پیدایش نیازهای جدید هموار می سازد.20

·         هگل هم متوجه این امر شده بود، که این اوتوماتیسم تکثیر نیازها، خود «تکثیر پایان ناپذیر وابستگی و فقر را به همراه خواهد آورد.»

·         از این رو، باید تضادمندی تکثیر نیازها، از طریق برنامه ریزی تولیدی تنظیم شود.

·         تولید بی بند و بار و تضادهای ناشی از آن باید جای خود را به برنامه ریزی معقول بدهد که عمل اجتماعی را تنها متناسب با شرایط طبیعی موجود مجاز می شمارد.

·         مارکس بارها از طبیعت، به عنوان یکی از سرچشمه های ثروت نام می برد :

·         «کار تنها سرچشمهً همهً ثروتها نیست.

·         طبیعت نیز همانند کار، سرچشمهً ارزشهای مصرفی است و ثروت شیئی از ارزش های مصرفی تشکیل می یابد.

·         کار هم در واقع، خودنمائی نیروی طبیعی، یعنی نیروی کار انسانی (انسان به عنوان موجودی طبیعی) است.»21

·         انگلس این اندیشهً بنیادی را اینگونه فرمولبندی کرده است :

·         «جای هرج و مرج در تولید اجتماعی را سازماندهی آگاهانهً مبتنی بر برنامه ریزی خواهد گرفت.

·         جان کندن مدام برای بقای فردی پایان خواهد یافت و انسان بالاخره جهان حیوانی، بمعنی مشخص آن را ترک خواهد گفت و از شرایط زندگی حیوانی، پا به عرصهً شرایط زندگی حقیقی انسانی خواهد نهاد.

·         محیط زیست که بشر را تا کنون تحت حاکمیت خود داشته، تحت حاکمیت و کنترل انسانها در خواهد آمد.

·         با حاکم شدن بر«اجتماعی شدن خود»، انسان برای اولین بار، حاکم آگاه و حقیقی طبیعت خواهد شد.

·         قوانین عمل اجتماعی که تا کنون به عنوان قوانین بیگانه و چیرهً طبیعی در مقابل انسان بودند، آگاهانه مهار و مورد استفاده قرار خواهند گرفت.

·         اجتماعی شدن انسانها که تا کنون به عنوان یک ضرورت بی چون و چرای طبیعی و تاریخی در برابرآنها قرار داشت، به عرصهً عمل آزاد آنها بدل خواهد شد.

·         غولهای عینی و بیگانه که تا کنون تاریخ را در چنگ خود داشته اند، تحت کنترل انسانها قرار خواهند گرفت.

·         از این به بعد است، که انسانها خود، تاریخ خود را آگاهانه خواهند ساخت و عوامل اجتماعی که هدفمندانه بکار انداخته می شوند، عمدتا تاًثیر مورد نظر را نشان خواهند داد.

·         واین چیزی جز یک جهش غول آسای بشریت از خطهً ضرورت به سامان آزادی نیست!» 22

·         سرسری خوانان منظور انگلس را از فرمولبندی «حاکمیت بر طبیعت» به غلط فهمیده اند.

·         انگلس با صراحت تمام می گوید که این حاکمیت انسانها بر خویشتن خویش، در رفتار با طبیعت است، که تنها ببرکت شناخت جهان اشیاء می تواند تحقق یابد.

·         این درست ضد عمل دلبخواه و مبتنی بر هوا و هوس است.



3  در ادبیات مارکسیستی ایران از مفهوم «کار مزدوری» استفاده می شود، ولی ما بدلیل معنی دیگری که مفهوم «مزدوری» در ذهن مردم ایجاد می کند، از مفهوم «مزد بگیری»، کار به ازای دستمزد استفاده می کنیم. مترجم 

4  

5  ف. انگلس، تکامل سوسیالیسم از تخیل به علم، آثار منتخب 19، ص 205، 28 ، ص 507

6  آثار و. ا. لنین، 26 ، ص 86 «آیا بلشویکها نایل به تسخیر قدرت دولتی خواهند شد؟»

7  آثار و. ا. لنین، 26 ، ص 89 «آیا بلشویکها نایل به تسخیر قدرت دولتی خواهند شد؟»   

8  آثار و. ا. لنین، «دولت و انقلاب» 25 ، ص 393

9  مارکس و انگلس، «مانیفست حزب کمونیست» منتخب آثار  4 ، ص 472 

10  مارکس و انگلس، «مانیفست حزب کمونیست» 

11  ایضا همانجا  

12  و. ا. لنین، «دولت و انقلاب»، مجموعهً آثار 25 ، ص 473

13  و. ا. لنین، «دولت و انقلاب»، مجموعهً آثار 25 ، ص 475

14  Maßregeln

15  مارکس و انگلس «مانیفست حزب کمونیست»

16   ایضا همانجا  

17   مارکس و انگلس «مانیفست حزب کمونیست» ـ در جامعهً سرمایه داری ، برنامهً کمونیستها که هدفش ساختمان سوسیالیسم است، با برنامهً عمل سیاسی روزمرهً آنها در چارچوب جامعهً سرمایه داری تفاوت دارد.

 

18  مارکس، «انتقاد از برنامهً گوتار»، آثار مارکس و انگلس 19 ، ص 19

19  مارکس، «انتقاد از برنامهً گوتار»، آثار مارکس و انگلس 19 ، ص 19

20  مراجعه کنید به ه. ه. هولتس   La mediazione tra individuo e comunit

21  مارکس و اگلس : کلیات جلد 19، ص 15.

22  مارکس و اگلس : کلیات جلد 19، ص 226.

آرشیو  : ش. میم.  بهرنگ

فرهنگ توسعه - 1388 - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید