شماره 308- بروزرسانی: چهارشنبه 13/03/1388 03, 2009 June          بازگشت به صفحه اصلی

یا سوسیالیسم، یا بربریت!

 (مدخلی بر بحث در باره آینده)*

(1)

هانس هاینتس هولتس

فیلسوف و اندیشمند معاصر

آلمان فدرال

 

ترجمه : ش. میم. بهرنگ

پیشکشی برای

احسان طبری

که

پاسدار صبور پاکی و پارسائی بود،

در زمانه ای که عفت و پاکی گدائی می کرد.

·         «کمونیسم، عبارت است از ناتورالیسم متکامل = هومانیسم و هومانیسم متکامل = ناتورالیسم» ·         «در کمونیسم، برای نخستین بار، ماهیت انسانی طبیعت به انسان اجتماعی برمی گردد.·         برای نخستین بار، هستی طبیعی انسان، با هستی اجتماعی او یکی می شود، طبیعت در مقابل انسان، فرم انسانی به خود می گیرد.·         جامعه کمونیستی، وحدت ماهوی متکامل طبیعت و انسان، رستاخیز حقیقی طبیعت، ناتورالیسم تحقق یافته انسان و هومانیسم متجسم طبیعت است.»[1]   

با پوزش ترجمه جدیدی از 5 فصل کتاب ارزشمند  هانس هاینتس هولتس را می فرستیم.

آنچه قبلا دریافت کرده بودید، تحت فشار یاوه های مطروحه از سوی برخی از مدعیان صورت گرفته بود و ایرادات شرم انگیزی داشت.

ما را با وسعت نظر خویش بسنجید.

ش. میم بهرنگ

 

هانس هاینتس هولتس ، متولد 1927 در آلمان

·         در دوران دبیرستان به سبب فعالیت ضدفاشیستی توسط گستاپو بازداشت و محبوس می شود.

·         دکترای فلسفه از دانشگاه فرانکفورت تحت نظر ارنست بلوخ.

·         کار در زمینه سیاست، هنر، فلسفه، تاریخ فلسفه.

·         پروفسور فلسفه در دانشگاه ماربورگ و هلند.

·         او در همکاری با (دومه نیکو لوسوردو) انتشار مجلهً (توپوس) ـ خدمات بین المللی به تئوری دیالک تیکی ـ را بعهده دارد.

·         او مولف کتب بیشماری است، از آنجمله اند:

·         وحدت و تضاد.

·         تاریخ مسائل دیالک تیک در عصر جدید 3 جلد(1997 / 1998)

·         گردنه بزرگ راهزنان ـ مذهب و مبارزه طبقاتی در قرون وسطی (1999)

 

 

1

پیشگفتار

 

آگاه کردن طبقهً رزمنده تحت ستم، به شرایط و خصلت عمل خود، وظیفهً تئوری جنبش پرولتری و سوسیالیسم علمی است!

فردریک انگلس، آثار منتخب 19، ص 228

 

·         سوسیالیسم که با پیروزی آن در انقلاب اکتبر، امید دیرین بشریت مترقی جامه عمل پوشیده بود، در سالهای پایانی قرن بیستم ضربهً هولناکی خورده است.

·         اندوه آلوده به بلاتکلیفی، تردید نسبت به صحت راه رسیدن بدان را بجا گذاشته  است، که قابل فهم هم می تواند باشد.

·         بعد از شکست اتحاد جماهیر شوروی، سرمایه داری بربریت ذاتی خود را بطرز بیسابقه ای آشکار کرده است.

·         شعار روزا لوکزامبورگ، «یا سوسیالیسم، یا بربریت!»، امروز بناگزیر برلبها جاری است.

·         ولی منظور از سوسیالیسم کدام است؟

·         اتحاد جماهیر شوروی به عنوان کعبهً آمال کمونیست ها در رقابت دو اردوگاه سرمایه داری و سوسیالیسم درهم شکسته است.

·         نقاط ضعف آن وسیعا مورد بحث قرار گرفته، ولی نقاط قوت آن برعکس، مسکوت گذاشته شده اند.

·         تلاش 40 ساله در آلمان دموکراتیک برای ساختمان سوسیالیسم نیز بطورتحریف شده ای ترسیم می شود.

·         ولی هیچکس حق ندارد، این تجارب گرانبها را به ورطهً نسیان براند و یا مورد جعل و تحریف قراردهد.

·         این تجارب  متعلق به احزاب کمونیستی اتحاد جماهیر شوروی و آلمان است.

·         ولی فردا در تلاش مجدد برای ساختمان سوسیالیسم از این تجارب چگونه استفاده خواهد شد؟

·         در اوضاع جدید چه تفاوت هایی با قبل وجود خواهد داشت؟

·         ویژگیهای ملی و شرایط تغییریافتهً جهانی با اردوگاه های متفاوت اقتصادی سرمایه داری رقیب و با کنسرن های چند ملتی بهم پیوسته از چه قرار خواهد بود؟

 

·         اینها بخشی از پرسش هایی اند، که موضوع بحث کمونیست ها ست و هیچکس نظر حاضر و آماده ای دربارهً آنها ندارد.

·         هرپیشنهادی موقتی خواهد بود و عمل هر حزب کمونیست را نظر و خواست اعضای آن تشکیل خواهد داد.

·         این سؤال که سوسیالیسم در آینده چه شکلی خواهد داشت، سؤالی نیست که فقط دیگران از کمونیست ها می کنند، بلکه سؤال خود کمونیست ها نیز است.

 

·         سیستم سوسیالیستی 70 سال در اتحاد جماهیر شوروی و 40 سال در جمهوری دموکراتیک آلمان عمر کرد.

·         رقابت میان دو اردوگاه سوسیالیسم و سرمایه داری محتوای سیاست جهانی دوران بعد از انقلاب اکتبر را تشکیل می داد.

·         در این رقابت بی وقفه، کشورهای سوسیالیستی در مقایسه با اردوگاه سرمایه داری از همان آغاز از سطح رشد اقتصادی نازلی برخوردار بودند، نهادهای اجتماعی بمراتب کمتری از اروپا و امریکای شمالی، که وارث انقلابات دموکراتیک بورژوایی در قرن هجدهم بودند، در اختیارداشتند و به سبب تهدیدات و تهاجمات نظامی، خسارات بمراتب بیشتری متحمل شده بودند. 

·         کشورهای سوسیالیستی می بایستی در وهلهً اول تمام نیروی جامعه را برای رسیدن به آماج اصلی عام خود بسیج کنند :

·         «با گسترش تولید اجتماعی برای همهً مردم کشور امکان زندگی شرافتمندانه ای را پدید آورند که نه تنها از نظر مادی روز بروز ثروتمندتر شوند، بلکه امکان آموزش و اشتغال کاملا آزاد، متناسب با توان جسمی و روحی خود داشته باشند. »1

 

·         جوامع سوسیالیستی در این رقابت اردوگاهی به موفقیت های بی سابقه ای نایل آمدند، ولی علیرغم آن شکست خوردند.

·         بررسی علل این شکست را به فرصتی دیگر می گذاریم.

 

·         دشمنان سوسیالیسم از70 سال تلاش برای ساختمان جامعهً سوسیالیستی، با هدف نهایی کمونیسم، در اتحاد جماهیر شوروی و اروپای شرقی، فقط ناکامی های تاریخی آنرا دستچین می کنند و نواقص و اشتباهاتی را به رخ می کشند که نتیجهً شرایط خاص انقلاب اکتبر بوده اند و این جوانب منفی را تعمیم می دهند.

 

·         کمونیست هایی که هنوز به گذار ناگزیر از سرمایه داری به سوسیالیسم باور دارند، مجبور می شوند برای دوران فسخ سرمایه داری و شروع ساختمان جامعهً سوسیالیستی، نظراتی مغایر با آنچه کلاسیکهای مارکسیسم ـ لنینیسم اعلام کرده اند، عرضه کنند.

 

·         از آنجا که این گذار با تکیه بر پذیرش و همکاری همه جانبهً مردم (بدون اینکه اکثریت آنها کمونیست باشند) صورت خواهد گرفت، کمونیستها موظفند، اعلام کنند که در این روند گذار، چه وظیفه و اهمیتی جبهه متحد آنها با سایر نیروهای مترقی بعهده خواهد داشت.

 

·         دیگراشاره صرف به قوانین توسعه تاریخی کفایت نمی کند.

·         مردم برای استقبال از سوسیالیسم، حق دارند با توجه به نواقص جدی که در تاریخ 70 سالهً کشورهای سوسیالیستی دیده اند، بپرسند که با تلاش مجدد چه تصحیحاتی به عمل خواهد آمد و سوسیالیسم چه چهره ای به خود خواهد گرفت؟

 

·         در بارهً درجهً حمایت پایدار اکثریت مردم، در بارهً درجهً آگاهی آنها به منافع حیاتی خود و در بارهً میزان همکاری آنها برای ساختمان جامعهً سوسیالیستی، نمی توان پیشاپیش دست به غیبگویی زد.

 

·         تنوع فرهنگها ـ تازمانیکه از گزند بازار جهانی سرمایه داری در امان مانده باشند ـ مبنای تنوع زندگی روزمرهً سوسیالیستی خواهد بود.

·         در سیسیل ایتالیا یک جور خواهد بود و در اسکاتلند جور دیگر.

·         در کوبا یک جور خواهد بود و در چین جور دیگر.

·         بنابرین نه فقط غیرممکن، بلکه مغایر با غنای زندگی انسانی خواهد بود، اگراز حیات اجتماعی جامعهً سوسیالیستی، یک تصویر از پیش آماده عرضه شود.

·         بلکه برعکس، تصاویر بیشماری براساس شرایط متفاوت جوامع مختلف ممکن خواهند بود.

 

·         حزب کمونیست چه وظایفی می تواند و باید به عهده داشته باشد؟

·         تضادهای ضد بشری انباشت سرمایه را چگونه حل خواهد کرد و حاصل کارجامعهً بشری را چگونه در اختیار همهً انسانها قرار خواهد داد؟

·         حزب کمونیست می تواند همهً این وظایف را به اهداف برنامه ای خود بدل کند.

·         این اهداف می توانند «آرزویی» باشند، ولی حزب کمونیست آلمان اهداف خویش را با تکیه بر سوسیالیسم علمی تنظیم می کند و در پی توسعهً هرچه بیشتر آن است.

 

·         برای سوسیالیسم علمی خصلت فرماسیون اجتماعی از اهمیت درجه اول برخوردار است.

·         نتیجهً کار علمی، متکی بر تلاش فکری افراد بیشماری است که خود را مدیون این کار کرده اند.

·         اما این بمعنی حاصل جمع نظرات مختلف نیست.

·         صحت علمی یک نظر مبتنی است بر دقت تجزیه و تحلیل و غنای استدلال.

·         هیچکس نمی تواند، مدعی شود که او به صحت مطلق نظرش اطمینان دارد ولی او باید از آنچه که «درست» فرض می کند، دفاع کند، تا از استدلالهای ضد و نقیض، مستدل ترین نظریه پیروز بیرون آید.

 

·         حقایق نیم بند نمی توانند صحت داشته باشند، چرا که آنها نیم بند اند.

·         حقیقت فقط بطور تمام و کمال، حقیقت است و نه بصورت نیم بند.

·         جدال در بارهً قوانین حرکت تاریخ را نمی توان با سر و چانه زدن در بازار گاو و خر عوضی گرفت.

 

ما باید سختگیری در استدلال را  ـ همانطور که هگل توصیه می کند ـ بکاربندیم.

تنها بدینوسیله می توانیم لیاقت سیاسی لازم را

برای بنای جامعهً نو کسب کنیم.

 

 فصل اول

 از تخیل تا علم

 

·         برخلاف احزاب بورژوایی (و سوسیال ـ دموکرات) که برنامهً خود را مطابق با نتایج همه پرسی مؤسسات نظریابی، بطورمنفعل تدوین می کنند، احزاب کمونیست برنامهً خود را با تحلیل مستقل نیازهای واقعی مردم تدوین می کنند و اهداف سیاسی خود را به اطلاع مردم می رسانند و آنها را به همکاری در راه تحقق آنها فرامی خوانند.

 

·         احزاب کمونیست اهدافشان را نه از روی منافع حزبی (گیرم که منافع طبقهً کارگر و طبقات استثمارشونده با منافع عمومی مردم یکی اند)، بلکه با اتکا بر شناخت علمی تعیین می کنند.

·         چرا که سوسیالیسم علمی، جهان بینی این احزاب را تشکیل می دهد.

·         هدف اصلی احزاب کمونیست عبارت است از ساختمان جامعهً سوسیالیستی.

·         آیا می توان امروز به طرحریزی یک جامعهً سوسیالیستی دست زد؟

 

·         آیا اشاره به شروط اصلی لازم، برای شروع ساختمان جامعهً سوسیالیستی، اجتماعی کردن مالکیت بر وسایل تولید، لغو تملک خصوصی ثروت تولید شده بوسیلهً جامعه، و دولتی کردن مؤسسات مالی، یعنی قراردادن مجموعهً شالوده های اقتصادی جامعه زیر چتر قانون اساسی و متعاقب با آن سلب قدرت از بخش خصوصی کافی نیست؟

 

·         چند وچون روندهای مرحلهً گذار و روندهای سازمانی را در جزئیات آن نمی توان پیشاپیش تعیین کرد.

·         مهم این است، که با حل تضاد اصلی جامعه سرمایه داری، راه برای از بین بردن فجایع ناشی از آن هموار شود. 

·         پیدایش جامعهً نو و انسان طراز نو زمان لازم خواهد داشت و وظیفهً انسانها ست که برای رسیدن بدان همکاری کنند.

·         ما سوسیالیست تخیلی نیستیم، که دست به غیبگویی بزنیم.

·         مارکس و انگلس مرزمشخصی میان شیوهً نگرش تاریخی علمی و سوسیالیسم تخیلی کشیده اند.

·         اگر ما در پی نشاندن دین، بجای تئوری علمی شناخت نیستیم، پس نباید به دورانی رجعت کنیم، که سوسیالیسم بمثابه یک تئوری علمی و عمل انقلابی مطرح نبوده است.

·         هیچ تئوری اجتماعی علمی نمی تواند مبتنی باشد بر تصورات آرزویی (گیرم که بحق و فریبا).

 

·         شکی نیست که ما به عنوان آماج تاریخی، آرمان یک انسان آزاد را در پیش چشم داریم که بتواند آیندهً خود را بطور معقول طرحریزی کند و از میان امکانات متفاوت موجود، داوطلبانه و بدون اجبار، شیوهً زندگی خود را برگزیند.

 

·         تردیدی نیست که ما وقتی می توانیم گذار پله به پله از اجبار به آزادی را با مبارزه ای بی امان تحقق بخشیم که این آماج را از نظر پنهان نداریم.

 

·         ولی بیشک این آماج تاریخی (که در آن ماقبل تاریخ به تاریخ واقعی عبور خواهد کرد) فاصله ای دراز از ما دارد و ثمرات مبارزهً ما در فرصتی کوتاه قابل چیدن نخواهد بود و خطر گمراهی، همیشه همراه ما خواهد بود. 

 

·         ما فقط از نقطه ای می توانیم قدم در راه بگذاریم، که در آن ایستاده ایم.

 

·         وقتی ما سوسیالیسم را به عنوان آلترناتیوی (برابرنهاد) در برابر بربریت سرمایه داری مطرح می کنیم، هدف ما تحقق مرحلهً گذار است.

·         در این مرحله باید لوازم اولیهً ساختمان جامعهً سوسیالیستی تهیه شده و نقشهً ساختمان آن کشیده شود.

·         سرمایه داری و کلیهً روندهای اجتماعی جاری در آن، مبتنی اند بر مالکیت خصوصی بر وسایل تولید و تصاحب خصوصی اضافه ارزش اجتماعی، که دوباره برای تکثیر سرمایه بکار انداخته می شود.

·         بنابرین شرط اول سوسیالیسم عبارت خواهد بود، از تغییر مناسبات تولیدی، از طریق تغییر مالکیت بر وسایل تولید.

·         این یک اصل تاریخی و منطقی است، که بنا بر قانون دیالک تیکی نفی نفی صورت می گیرد:

·         هر پدیده، همیشه، نه به یک پدیدهً تصادفی، بلکه به یک پدیدهً ضد خود بدل می شود. (هگل)

 

·         ضد مالکیت خصوصی بر وسایل تولید، چیزی جز مالکیت اجتماعی بر وسایل تولید نیست.

·         کدام شکل مالکیت اجتماعی؟

·         این دیگر به شرایط مشخص جامعه وابسته خواهد بود.

 

·         اکنون قوانین حاکم برمناسبات تولیدی سرمایه داری، نه تنها تعیین کنندهً مستقیم جو تولیدی اند، بلکه در تمام اشکال بروز آن و درمجموعهً زندگی مردم نفوذ می کنند.

·         همه چیز، از امور آموزشی تا بهداشتی، از روابط خانوادگی تا گذراندن ایام فراغت، از مسائل مربوط به مسکن تا حمل و نقل، از هنر تا ورزش، همه و همه خصلت کالا به خود می گیرند.

·         اشیاء و مناسبات، کیفیت خاص خود را از دست می دهند و کالا می شوند.

 

·         آزادی انسانی در جامعهً کمونیستی، بمعنی رهایی او از قوانین کور بازار کالا خواهد بود.

·         مارکس و انگلس هم بدان اشاره کرده اند.

 

·         ولی گام های مشخص در راه رهایی، به شرایط تاریخی مشخص هرکشور وابسته خواهد بود.

·         بنابرین، توصیف شتابزده و انقلابی مآبانهً جامعه ای که انقلاب سوسیالیستی در پی ایجادش است، غیرممکن خواهد بود.

·         شاید مدعیانی به سرزنش مان بپردازند و بگویند که شما سنگ بزرگ برمی دارید، بزرگتر از آنچه مؤلفین «مانیفست» برداشته اند.

·         مارکس و انگلس آگاهانه نسخهً از پیش آماده ای برای شکل زندگی و سازمان جامعه در جامعهً کمونیستی ارائه نداده اند.

·         آنها به اشاره بر شرایط عام اکتفا کرده اند که بعد از لغو مناسبات تولیدی سرمایه داری، برای گام نهادن در پلهً جدید تاریخ بشری لازم خواهد بود :

·         لغو مالکیت خصوصی بر وسایل تولید جامعه و به برکت آن، از بین بردن تفاوت های طبقاتی در جامعه.

 

·         پاسخ به این سؤال که این گذار در جزئیاتش چگونه عملی خواهد شد، به تحلیل شرایط تاریخی مشخص جامعه وابسته خواهد بود.

·         اینکه سوسیالیسم کجا و در چه مرحلهً فروپاشی سرمایه داری و با چه درجهً توسعه نیروهای مولده، با اتکا بر کدام سنن انقلابی و علیه کدام نیروهای ضدانقلابی پی ریزی و تحکیم می شود، چهرهً واقعی ساختمان آن را تعیین خواهد کرد و تحقق ساختمان جامعهً سوسیالیستی، وظیفهً کسانی خواهد بود که در مرحلهً تغییر فرماسیون اجتماعی زندگی و عمل می کنند.

 

·         آیا تکرار اهداف عام و ناگزیر (همانطور که مارکس و انگلس انجام داده اند) به عنوان شروط اولیه برای گذار به سوسیالیسم کافی نیست؟

·         آیا باید به تجزیه و تحلیل جزئیات بپردازیم، هرچند که با توجه به واقعیت موجود، هنوز صدای گام های انقلاب سوسیالیستی بگوش نمی رسد و تا شروع دوران گذار، تغییرات علمی و فنی زیادی در جهان و سازمان جهانی قدرت سرمایه ممکن است؟

·         ما نه تنها مجاز به این کاریم، بلکه وظیفه داریم گامی بیشتر به پیش بگذاریم!

 

·         مارکس، انگلس و لنین شرایطی را در نظرگرفته بودند، که سرمایه داری سیستم خود را تحکیم کرده و قدرت خود را گسترش داده بود.

·         از تجزیه و تحلیل سرمایه بوسیلهً مارکس، تا تجزیه و تحلیل امپریالیسم بوسیلهً لنین، موضوع اصلی تئوری سوسیالیستی، جامعهً سرمایه داری و سمت و سوی توسعه آن بوده است.

·         سوسیالیسم ویا کمونیسم در افق دوری دیده می شد که نفی سرمایه داری می بایستی بدنبال بیاورد.

·         بنابرین صدور نسخهً تئوریک انقلاب سوسیالیستی برای بعد محول شد و نسخه، سفید ماند.

·         در این مرحله تنها به رد نظریهً سوسیالیست های تخیلی اکتفا شد که می خواستند این مسائل موجود در افق دور را پیشاپیش حل کنند.

 

·         با پیروزی انقلاب اکتبر این وضع تئوریک، دستخوش تحول شد.

·         از این به بعد ساختمان جامعهً سوسیالیستی شروع شد، ساختمان جامعهً سوسیالیستی در کشوری با اقتصادی عقب مانده و با سنن فرهنگی خاص خود.

·         مشکلات و معضلاتی از این قبیل نیز با پیروزی انقلاب چین و کوبا خودنمایی کرد.

·         بعد از سال 1945 در کشورهای اروپای شرقی، به دنبال پیروزی ارتش سرخ و نه در نتیجه تحولات انقلابی داخلی، گذار به سوسیالیسم آغاز شد.

·         اینک می بایست محتوا، فرم و نحوهً اجرای گام به گام ساختمان جامعهً سوسیالیستی بطور تئوریک مشخص می شد.

·         برای سوسیالیسم علمی، حل بیدرنگ مسائل و معضلات جدید در دستور کار قرار داشت و به همین دلیل به استنتاجات تئوریک شتابزده دست زده شد و تئوری به عملهً دست بسته برای توجیه سیاست روزمره و مصالح و مایحتاج آن تنزل یافت.

 

·         بنا به دلایل بیشمار داخلی و خارجی (که بررسی آن را به فرصتی دیگر می گذاریم)، تلاش تئوریک و عملی در شوروی و کشورهای بلوک شرق با شکست مواجه شد.

·         عوارض مختلف رکود در ساختمان جامعهً سوسیالیستی و زوال تدریجی شعور سوسیالیستی، برای کسانی که سوسیالیسم را به عنوان آلترناتیوی در مقابل سرمایه داری می پنداشتند، تاًثیری روانسوز و دهشتناک به همراه آورده است.

·         کسانی که به دفاع از حقانیت سوسیالیسم کمربربسته اند، باید این تزلزل شعور را در نظر داشته باشند.

 

·         ما می خواهیم تصور عامی از سوسیالیسم مطرح کنیم و آنرا در لحظات کنونی وظیفهً تئوریک خود می دانیم.

 

·         بعد از شکست سوسیالیسم در اروپای شرقی، ما باید دلیل بیاوریم و ثابت کنیم که یک جامعهً سوسیالیستی را می توان ساخت، توسعه داد و پایدارش داشت.

·         اگر بخواهیم مردم را قانع کنیم، باید به سؤالات تردید آمیز آنها پاسخ دهیم.

·         اشاره به ناپایداری فرماسیون های تاریخی پیشین کافی نیست، بویژه اگر مدعی باشیم که ما برخلاف ایدئولوگ های بورژوایی، به علم تاریخ متکی هستیم.

·         ما نباید از این پرسش ها هراس داشته باشیم.   

 

·         حزب کمونیست آلمان در این کشور که روزی از دو کشور، با دو سیستم اجتماعی مختلف تشکیل یافته بود و یکی شدن آنها براساس دسیسه ای تسخیرگرانه صورت گرفته است، گنجینهً تجربی بی مانندی در اختیار دارد.

·         رفقای ما  در آلمان غربی از سال 1945 با تجربهً توسعه مدرن ترین نوع سرمایه داری از درون و مبارزهً سیاسی در این سیستم آشنا شده اند و رفقای ما  در آلمان شرقی چهل سال تمام در ساختمان جامعهً سوسیالیستی شرکت داشته اند و با پیشرفت ها، ضربات، تحریف آن و جوهر گرانبهای آن آشنا شده اند و شیوه و عطوفت زندگی در یک جامعهً سوسیالیستی در حال توسعه را از نزدیک دیده اند. 

 

·         کسی که در آلمان ازسوسیالیسم صحبت می کند، باید از آلمان دموکراتیک هم صحبت کند و از تجاربی که مردم این کشور در عرض 40 سال اندوخته اند.

 

·         بدست آوردن تصور درستی از آن در آلمان کنونی آسان نیست.

·         آلمان دموکراتیک 40 سال تمام، قلب سیاسی هماره تپندهً آلمان بوده است.

·         کج اندیشی در آلمان غربی، راجع به شکل اجتماعی و دولتی آلمان دموکراتیک بسیار رایج است و ریشه هایش به آنتی کمونیسم رایج از زمان هیتلر می رسد و تأثیر منفی عمیقی در شعور مردم بجا گذاشته است.

 

·         آلمان دموکراتیک سیستمی بود که در غرب، با هروسیلهً ممکن علیه آن مبارزه می شد، به بهانهً وجود آن به بلوک غرب پناه برده می شد و علیه آن مسلح می شد.

 

·         آلمان دموکراتیک دولتی بود که برسمیت شناخته نمی شد، ماهیت دولتی و اجتماعی آن با شکل غیر کاپیتالیستی خاص خود، به عنوان نوع بیگانه ای با شکل زندگی در آلمان غربی احساس می شد.

 

·         از سوی دیگر سوسیالیست ها که به سبب همبستگی و یا خیالپرستی، نواقص واقعی موجود در آلمان دموکراتیک را ناخوشایند می یافتند، با مشاهدهً حوادث موسوم به «چرخش» و عواقب آن نومید شدند و در این نومیدی، فرصت طلبانه بدام «چرخش طلبان» افتادند.

 

·         بدینطریق سدهای مهیبی در راه قضاوت عادلانه راجع به دستاوردهایی که با ساختمان جامعهً سوسیالیستی در آلمان دموکراتیک مربوط بوده است و در بارهً پیشرفت های حاصله در تغییر سیستم، بوجود آمد. 

 

·         هاینتس یونگ، جامعه شناس و پولیتولوگ ماربورگی (آلمان غربی) در سال 1971 با انتشار کتاب قطوری دست به مقایسهً آلمان دموکراتیک با آلمان غربی زد، تحلیلی که به مقایسهً کالاهای عرضه شده در ویترین مغازه ها محدود نمی شد، بلکه مجموعهً خدمات اجتماعی عرضه شده را در برمی گرفت.

·         در این مورد آلمان دموکراتیک عقب تر از آلمان غربی نبود.

 

·         کسی که می خواهد دربارهً گذار از یک اقتصاد سرمایه داری به اقتصاد سوسیالیستی مطالعه کند، باید مراحل توسعه اقتصادی آلمان دموکراتیک، تجارب کمونیستهای این کشور و تلاش تئوریک اقتصاددانان آن را درنظر گیرد.

·         برنامه ریزان سوسیالیستی با واقعیت جامعه مواجه بودند، چیزی که در سوسیالیسم آتی فرق خواهد داشت، ولی علیرغم آن واقعی تر از هر تصور انتزاعی در این باره خواهد بود.

·         شناخت تاریخی بدون آنالوگها ممکن نمی شود.

 

·         علیرغم همهً این مشکلات روانشناسانه که از دو تاریخی بودن آلمانیها ناشی می شود، کمونیست های آلمانی در اروپا این امکان بی مانند را داشته اند که در مبارزه علیه امپریالیسم همزمان از درون (یعنی در کشور آلمان غربی) و از برون (یعنی در کشور آلمان دموکراتیک) شرکت کنند و برای ساختمان جامعهً سوسیالیستی، همزمان از درون (یعنی در کشور آلمان دموکراتیک) و ازبرون (یعنی از کشور آلمان غربی) اقدام کنند و به درک آن بپردازند.

 

·         درچهرهً این سرزمین که هردوقطب به عنوان واحدهای اجتماعی مستقل و جدا از هم عمل می کردند و به ساختمان دو دولت ماهیتا متفاوت اقدام می نمودند، می توان علیرغم فرهنگ واحد آلمانی، ترقی و ارتجاع را هم در نهادهای جامعه و هم در شعور تودهً مردم مشاهده کرد.

 

·         این وضع خاص کمونیست های آلمانی، تعیین نسخهً پرمحتوای سوسیالیسم را هم عاجل و هم مطلوب می کند.

·         عاجل، از آن رو که با تجزیه و تحلیل، می توان در تضادهای مرحلهً گذار تاًثیر گذاشت.

·         مطلوب، از آن رو که تجارب خاص آلمان را می توان برای کمونیسم بین المللی و قبل ازهمه برای بحث های برنامه ای دراحزاب کمونیست اروپا عرضه کرد.

 

·         اگر این تجارب خاص به صورت تئوریک بازتاب یابند و بررسی شوند، می تواند به عنوان گنجینهً گرانبهایی، هم در مبارزه علیه انتظارات بیش از حد انقلابیون شتابزده و هم علیه خواب و خیال پراگماتیست های فرصت طلب مورد استفاده قرار گیرد.

 

·         از آنجا که ایده سوسیالیسم، به عنوان محصول اندیشه در بارهً نواقص سرمایه داری، شکل می گیرد، انتزاعی می ماند.

·         این امر هم قابل فهم است و هم تا درجه ای ناگزیر.

·         اگرستمدیدگان (بطورذهنی) به غیرعقلائی بودن جامعهً موجود می رسند، می تواند نظامی ضد نظام موجود در ذهن آنها شکل گیرد که عقلائی باشد و عادلانه.

·         این اما نفی انتزاعی نظام موجود است.

·         ولی در واقع، غیرعقلائی و بیدادگرانه بودن این نظام اجتماعی که خرد را بی ارج و خدمت به همنوع را مطرود می داند، فقط نشانی از آن است که در شیوهً تولید و اشکال مبادله، تغییرات بی سرو صدائی صورت گرفته، که با شرایط اقتصادی نظام اجتماعی مفروض قبلی دیگر سازگار نیست.

·         به عبارت دیگر وسیلهً کم و بیش توسعه یافتهً از بین بردن فجایع مورد نظر نیز  باید در خود مناسبات تولیدی تغییریافته، موجود باشد.

·         این وسیله را نمی توان درکلهً خود اختراع کرد، بلکه باید با بکار انداختن کلهً خود، آنرا در واقعیت مادی ـ تولیدی موجود کشف کرد. (انگلس).

 

·         سوسیالیسم، فقط زمانی می تواند علمی باشد، که نه به نفی انتزاعی سرمایه داری، بلکه به درک علل واقعی غارت و سلطه، به عنوان یک واقعیت تاریخی نایل آید، واقعیتی که می تواند به ضد خود تحول یابد.

·         فقط در این صورت است، که سوسیالیسم، برنامهً سیاسی عملی در اختیار خواهد داشت و گرنه در حد تخیل و موعظهً اخلاقی باقی خواهد ماند.

·         در گذار از سوسیالیسم انقلابی به سوسیالیسم رفرمیستی، تجزیه و تحلیل واقعیت تاریخی جای خود را به موعظهً اخلاقی می دهد.  

 

·         فراخوان و رؤیا نیز می تواند مردم را به اقدامات سیاسی سوق دهد.

·         بدون آرزوی پیروزی، تودهً انقلابی دست به عمل نمی زند.

·         ولی آرزوها و رؤیاها همیشه فردی می مانند.

·         چون هرکس حقیقت مطلق، خرد و عدالت خاص خود را دارد، که بسته به میزان فهم، شرایط زندگی، میزان دانش و درجهً تحصیل اوست.

·         پس سوسیالیسم تخیلی فقط در حد کشف تصادفی این یا آن مغز نابغه می ماند.

·         اما وظیفهً تئوری سوسیالیستی، نه تنظیم یک سیستم بی نقص و ایده آل اجتماعی، بلکه بررسی جریان تاریخی ـ اجتماعی سرمایه داری است، که این طبقات متخاصم را ناگزیر پدید می آورد.

·         برای کشف وسیلهً حل این تضادها در وضعیت اقتصادی موجود، یعنی برای علمی کردن سوسیالیسم، باید نخست آنرا بر «زمین» واقعی گذاشت. (انگلس)

·         تشخیص «زمین» واقعی، که ما بر آن ایستاده ایم و از آن شروع به حرکت می کنیم، باید آغاز تعیین علمی شکل گذار به سوسیالیسم باشد. 

 

1

 شرایط آغازین

 

·         ما باید بطور تاریخی بیندیشیم.

·         جامعهً سوسیالیستی، هنوز جامعهً کمونیستی نیست، بلکه آغاز دورانی است که در آن فرماسیون کمونیستی بوجود خواهد آمد.

 

·         وقتی گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم (به احتمال زیاد بوسیلهً یک انقلاب) جامهً عمل پوشید، هنوز بمعنی این نخواهد بود، که بلافاصله سوسیالیسم بوجود آید، بلکه تازه وقت آن خواهد بود، که ساختمان آنرا شروع کنیم.

 

·         انقلاب به معنی سرنگونی حاکمیت موجود (که در طی نبردی کوتاه مدت تحقق می یابد) تنها شرایط سیاسی لازم را برای تغییر فرم مالکیت فراهم می آورد.

·         بعد باید طی روند انقلابی طولانی، مجموعهً ساختار جامعه دگرگون شود.

·         این زمان لازم دارد.

·         برای رسیدن به این هدف موافقت های سیاسی با طبقات مختلف مردم لازم خواهد بود، که شاید مایل به محو نواقص سرمایه داری اند، ولی هنوز نفهمیده اند که نواقص یک نظام اجتماعی، فقط زمانی می توانند ریشه کن شوند، که علل موجود در سیستم در مجموع خود نابود شوند.

·         تضاد میان منافع شخصی و عمومی هنوز مدتها وجود خواهد داشت و محتویات ذهنی بورژوائی مدتهای مدیدی جانسختی خواهند کرد.

·         چرا؟

·         برای اینکه سوسیالیسم همهً دستاوردهای جامعهً بورژوائی را یکجا دور نمی اندازد، بلکه بسیاری از آنها را حفظ می کند، توسعه می دهد و در شرایط نوین دگرگون می سازد و به خدمت می گیرد.

·         سوسیالیسم یک مرحلهً گذار است و همهً تضادهای مخصوص جامعه در حال ساختمان و هنوز بپایان نرسیده و تحکیم نیافته را با خود دارد.

·         به احتمال زیاد، گذار به سوسیالیسم، همزمان در همهً کشورهای متروپول سرمایه داری صورت نخواهد گرفت و لذا ساختمان جامعهً سوسیالیستی باید در مصاف بی امان با قدرت های سرمایه داری موجود صورت گیرد و مورد مدافعه قرار گیرد.

·         سوسیالیسم به دفاع در مقابل دشمنان خارجی و دشمنان طبقاتی داخلی که از خارج مورد حمایت قرار می گیرند، نیاز خواهد داشت.

·         از این رو، شکل سازمانی سوسیالیسم نمی تواند اتحادیه ای باشد، که مورد نظر «مانیفست حزب کمونیست» است، بلکه خصلت یک دولت به خود خواهد گرفت، گیرم که ساختار کنونی دولت های ملی کنونی را نداشته باشد.

·         بنا بر «مانیفست حزب کمونیست»، گام اول عبارت خواهد بود از «ارتقای پرولتاریا به درجهً طبقهً حاکمه و مبارزه برای احراز دموکراسی».

 

·         « پرولتاریا قدرت سیاسی خود را بکار خواهد گرفت، برای  خلع ید از بورژوازی و تمرکز سرمایه و ابزار تولید در دست دولت پرولتاریای سازمان یافته، بمثابه طبقهً حاکمه و تکامل حتی الامکان سریع نیروهای مولده.» (مانیفست)

 

·         سخن، ساده، بی پرده و روشن است.

·         استراتژی، پیشاپیش ترسیم شده است :

·         تسخیر قدرت دولتی، تغییر ماهیت دولت، استفاده از قدرت دولتی، برای تغییر فرم مالکیت، بالا بردن میزان تولید و بدین طریق، تدارک زمینهً مادی لازم، برای انجام وظایف سوسیالیستی و گذار گام به گام به فرم های جدید مالکیت اجتماعی.

 

·         شعار «بهشت فوری»، شعاری توخالی، خیالی و غیرتاریخی است.

 

·         استقرار تدریجی مناسبات اجتماعی نوین، برای ساختمان جامعهً سوسیالیستی باید با همراًئی و همکاری مردم صورت گیرد.

·         پایگاه توده ای فقط زمانی می تواند برای مدت درازی تحکیم شود، که مردان و زنان کشور در تشکیل دولت و تعیین نحوهً زندگی فعالانه شرکت کنند.

 

·         «اتحاد افراد آزاد» در کمونیسم، اولین گام در جهت تحقق دموکراسی است، ولی راه حرکت به سوی کمونیسم باید دموکراتیک باشد وگرنه، دموکراسی واقعی نمی تواند استقرار یابد.

 

·         البته دموکراسی داریم تا دموکراسی.

·         آنچه در سیستم بورژوائی، دموکراسی نامیده می شود، گنجشکی است، که رنگ زده اند و به عنوان بلبلی عرضه می کنند، که هرگز قادر به خواندن نیست.

·         سیستم پارلمانی بنا به ماهیت خود، میدان جدال میان منافع گروهی است و نه ارگان حراست از منافع عمومی.

 

·         در سوسیالیسم باید فرم هائی کشف شوند، که انسانها بتوانند منافع شخصی خود را با منافع عمومی هماهنگ سازند.

·         ارگانهای همراًئی و همکاری در سطوح مختلف، تمرکز حتی الامکان وسیع نظرات در اعماق جامعه، شفافیت روندهای تصمیم گیری از پایین تا بالا از ضروریات یک دموکراسی اند، که در آن تودهً مردم هرگز نباید سیاست زدائی بشوند.

 

·         یکی از مهمترین ویژگی های تاریخ بشری عبارت است، از استقرار یک نظام حقوقی که تک تک افراد را در مقابل قدرقدرتی قلدران و اعمال زور از سوی آنان مورد حمایت قرار می دهد.

 

·         محتوای حقوقی جامعهً سوسیالیستی متناسب با فرم های حیات اجتماعی آن خواهد بود.

·         برای کسانی که در پی اعادهً حقوق خویش اند، مهم است، بدانند که موازین ومقررات حقوقی وجود دارند که براساس آنها می توان ازحیف ومیل شدن حقوق افراد جلوگیری کرد و دستگاه مجریه را در آن نفوذی نیست. 

·         در دولت بورژوائی، جدائی قوهً قضائیه از قوهً مجریه، مانع طبقاتی بودن قضاوت نمی شود، از این رو باید راه دیگری برای استقلال قضات پیدا شود.

·         وظیفهً اصلی سوسیالیسم در وهلهً اول عبارت از این خواهد بود، که شرایط بنیادی لازم را برای یک زندگی شرافتمندانه، برای تک تک مردم پدید آورد.

·         در این مورد می توان فهرست مفصلی تهیه کرد که دولت سوسیالیستی از همان آغاز باید چه چیزهائی را بدون چون و چرا تضمین کند و تحقق بخشد.

·         از آنجمله اند :

·         حق کار، حق مسکن، حق استفاده از امکانات بهداشتی، بیمهً بیماری و پیری، عرضهً وسیع امکانات آموزشی برای همهً مردم و بر آورده کردن نیازهای فرهنگی همهً افراد جامعه و ایجاد شبکه وسیعی از خدمات عمومی برای فرد فرد مردم جامعه.

 

·         با نظر مختصری به کشورهای اروپای شرقی و آلمان دموکراتیک، می بینیم که بخش اعظم موارد یاد شده، جامه عمل پوشیده بودند، در حالیکه هنوز در عرصه های دیگر، نواقص جدی به چشم می خورد.

 

·         از این تجارب باید بیاموزیم.

 

·         آنچه برای جامعهً سوسیالیستی شرط اصلی بشمار می آید، باید در اهداف برنامه ای سیاست کمونیستی بازتاب یابد.

·         ولی آنچه که براساس اوضاع تاریخی مشخص می تواند جامهً عمل پوشد، باید به جریان تاریخ واگذار شود.

·         تفاوت نظر دربارهً آنها مشروع است.

·         انسانها همیشه قادر بوده اند، راجع به شیوهً زندگی خود، مستقلا تصمیم بگیرند.

·         تحمیل پیشاپیش نظر، موجب تحدید آزادی اراده و بیان مردم خواهد شد.

·         مساًلهً اصلی ما نه بحث در بارهً این جزئیات، بلکه در بارهً تعیین ماهیت سوسیالیسم خواهد بود و هیچ کمونیستی نباید از آن عدول کند.

·         تجزیه و تحلیل علمی و تعیین اهداف سیاسی در هر مرحلهً مبارزه ضرورت دارد و گر نه نمی توان بطور مشخص وارد عمل شد.

·         ما امروز سوسیالیسم را طرح نمی ریزیم، بلکه سمت حرکت مان را و راه مان را نشان می دهیم و از برشمردن ایستگاههای مختلف آن هراسی بخود راه نمی دهیم.

ادامه دارد


[1]  ک. مارکس، «جزوهً اقتصادی ـ فلسفی»، آثار منتخب مارکس و انگلس 40 ، ص 536 و 538

*  هانس، هاینتس هولتس یا سوسیالیسم، یا بربریت انتشارات امپولتس جدید سال 1999.

فرهنگ توسعه - 1388 - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید