صندلی
پریکلیس کوروسیس
ترجمه : ش. میم بهرنگ
پیشکشی برای
محمد علی اصفهانی
که جهان بینی اش، به جهان ما می ماند.

·
لامپی
را نشانم می دهند و می پرسند :
o
این چیه؟
·
جواب می دهم :
o
لامپ!
·
ولی آنها ادعا می کنند که آن، نه لامپ،
بلکه ماه است!
·
صندلی
را نشانم می دهند و می خواهند، بدانند چیست؟
·
می گویم، که آن صندلی است.
·
ولی آنها، ادعا می کنند که آن نه صندلی،
بلکه فیات است.
·
من اما نمی دانم، که چه مرگم است، که بر صندلیت
صندلی اصرار می ورزم.
·
آخر، به من چه؟
·
بگذار صندلی هر چه می خواهند باشد.
·
با این حال نمی توانم، آرام گیرم و می کوشم، تا ثابت کنم که
صندلی،
صندلی است و برای اثبات صندلیت
صندلی، به مقایسه
اتوموبیل و صندلی می پردازم.
·
آنها همه با هم ادعا می کنند که من دیوانه شده ام.
·
البته هنوز، نه یک دیوانه زنجیری خطرناک.
·
ولی اگر اینطوری پیش برود، به آن مرحله هم خواهم رسید و آنگاه حلقه آهنی بر
گردنم خواهند انداخت و مسمار کوب دیوار زندانم خواهند کرد.
·
من اما علیرغم اینها همه، بر عقیده خود پا می فشارم و از
صندلیت
صندلی دفاع می کنم.
پایان
آرشیو
:
ش. میم.
بهرنگ
|