شماره 308- بروزرسانی: شنبه 16/03/1388 06, 2009 June          بازگشت به صفحه اصلی

 صندلی
پریکلیس کوروسیس
ترجمه : ش. میم بهرنگ

پیشکشی برای

محمد علی اصفهانی

که جهان بینی اش، به جهان ما می ماند.

 

·         لامپی را نشانم می دهند و می پرسند :

o       این چیه؟

·         جواب می دهم :

o       لامپ! 

·         ولی آنها ادعا می کنند که آن، نه لامپ، بلکه ماه است!

·         صندلی را نشانم می دهند و می خواهند، بدانند چیست؟

·         می گویم، که آن صندلی است.

·         ولی آنها، ادعا می کنند که آن نه صندلی، بلکه فیات است.

·         من اما نمی دانم، که چه مرگم است، که بر صندلیت صندلی اصرار می ورزم.

·         آخر، به من چه؟

·         بگذار صندلی هر چه می خواهند باشد.

·         با این حال نمی توانم، آرام گیرم و می کوشم، تا ثابت کنم که صندلی، صندلی است و برای اثبات صندلیت صندلی، به مقایسه اتوموبیل و صندلی می پردازم.

·         آنها همه با هم ادعا می کنند که من دیوانه شده ام.

·         البته هنوز، نه یک دیوانه زنجیری خطرناک.

·         ولی اگر اینطوری پیش برود، به آن مرحله هم خواهم رسید و آنگاه حلقه آهنی بر گردنم خواهند انداخت و مسمار کوب دیوار زندانم خواهند کرد.

·         من اما علیرغم اینها همه، بر عقیده خود پا می فشارم و از صندلیت صندلی دفاع می کنم.

پایان

 

آرشیو  : ش. میم.  بهرنگ

فرهنگ توسعه - 1388 - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید