![]() |
|
شماره 330- بروزرسانی: یکشنبه 01/09/1388 - 22, 2009 November بازگشت به صفحه اصلی |
|
دیالک تیک کمیت و کیفیت
در جهان بینی شیخ شیراز
بخش دوم
ش. میم بهرنگ
سعدی در این
حکم، دیالک تیک کمیت و کیفیت را به شکل
دیالک تیک مقدار بسط و تعمیم می دهد : رزمنده ای که تهور و بی باکی از
خود نشان داده،
باید به مقدارش افزود.
مقدار ـ در آن واحد ـ حاوی دو معنی است :
مقدار به
معنی کمی آن، با مفهوم «تعداد»، «حقوق»
و «مزایا» مترادف است و
مقدار به
معنی کیفی آن، با مفاهیم «عزت»، «مقام»،
«مسئولیت»، «درجه» و «رتبه نظامی».
هدف سعدی از
این رهنمود از سوئی تشویق مادی و معنوی رزمنده متهور است، تا
تهور تصادفی و یکباره را به خصلتی
ضرور مبدل سازد.
ثانیا می خواهد که او سرمشق رزمندگان دیگر قرار گیرد.
از هیم جا می توان درجه ژرف اندیشی حکیم قرون وسطی را تخمین زد.
امروزه باید گروهی از روانشناسان در دانشگاه ها جمع شوند تا به فرمولبندی همین
رهنمود نایل آیند.
سعدی در این
حکم، برای اثبات نظر خود، دیالک تیک کمیت و کیفیت
را به کار می برد و به نقش تعیین کننده کیفیت
رزمندگان (دلیری و هژیری) اشاره می
کند.
کسی که سعدی را
به جبرگرائی (دترمینیسم
ایدئالیستی) متهم کند، کسی که سعدی را به باور به همیشه همانی
چیزها، پدیده ها و سیستم ها متهم کند، اکنون می تواند دلیلی قانع کننده برای
تصحیح نظر خود بیابد :
سعدی در این
بیت از تحول سنگ به سیم سخن می گوید، از تحول
ماهوی چیزها، پدیده ها و سیستم ها سخن می گوید، اما نه ببرکت
قانونمندی های درونی خود آنها، نه در سایه «مبارزه» اضداد، بلکه ببرکت نیروئی
ماورای طبیعی.
این رؤیائی است
که کیمیاگران قدیم (الشیمیست ها) در سر
داشتند و هزاران آزمایش شیمیائی برای تحقق آن به عمل می آوردند.
سعدی ـ اما ـ سعدی در نظامیه بغداد آزمون و آزمایش نیاموخته است.
سیم شدن سنگ،
یعنی تحول کیفی و حتی
ماهوی چیزی عینی ـ واقعی به
چیز عینی ـ واقعی کیفیتا و ماهیتا
دیگر.
ما باید اشاره کوتاهی به فرق تحول کیفی با تحول ماهوی بکنیم.
تحول کیفی حتما نباید تحول ماهوی باشد.
آب مایع با حرارت دادن به حد عینی معینی می رسد و به جهشی به بخار بدل می شود.
آب تحول کیفی می یابد.
از حالت مایع به حالت گازی در می آید، ولی ماهیت آب مایع و بخار آب یکی است.
آنچه تغییر می یابد، ساختار مولکولی آب است، کیفیت آب است.
اما تحول سنگ
به سیم، نه تنها تحول کیفی، بلکه ضمنا تحول ماهوی
است.
سنگ عمدتا از
اتم های سیلیسیوم تشکیل شده است و
سیم از اتم های نقره.
تبدیل سنگ به سیم، یعنی تبدیل اتم های کوچک سیلیسیوم به اتم های بیش از
چهاربرابر بزرگتر از خود :
مثلا اتم
28 نانوگرمی را شیخی در دست می گیرد و به
تصوری آن را به اتمی 107 نانوگرمی مبدل
می کند، یعنی وزن اتمی آن را 79 نانوگرم سنگین تر می کند.
تجزیه
رادیو اکتیو اتم های بزرگتر به اتم های
کوچکتر می تواند در طول زمان امکان پذیر باشد، ولی تبدیل اتم های کوچک به اتم
های غول آسا به این آسانی ها نخواهد بود، آنهم به نیروی باور به یکسانی
سیلیسیوم و نقره.
تبدیل سنگ به
سیم از دیالک تیک کمیت ـ کیفیت می
گذرد.
این امر از
تغییرات کمی سیلیسیوم، بزرگتر و بزرگتر شدن آنها (تغییرات
کمی) آغاز می شود، پس از رسیدن به حد
عینی معین، پس از رشد کمی اتم های سیلیسیوم از مثلا
28 نانوگرم به
107 نانوگرم، تحول ناگهانی
کیفی صورت می گیرد و
ماهیت و کیفیت اتم سیلیسیوم عوض می شود و
اتم نقره با جلا و رنگ و وزن و مشخصات شیمیائی، فیزیکی، بیولوژیک و غیره دیگر
پا به عرصه وجود می گذارد.
این امر را در
فلسفه علمی گذار از تغییرات کمی به تحولات کیفی
می نامند، که به نوبه خود تغییرات کمی
دیگری را به دنبال می آورد.
سعدی راه حل دیگری برای تحول کیفی سنگ به سیم یافته است.
او برخلاف
کیمیاگران، دنبال معجون شیمیائی نمی گردد، بلکه دنبال
ابدال می گردد.
پس از یافتن
ابدال، تبدیل
سنگ به سیم به آسانی آب خوردن صورت می
گیرد.
ابدال
سنگ
را به دست می گیرند و سیم تحویلت می
دهند.
ابدال
را می توان ماشین های تبدیل سنگ به سیم هم تلقی کرد.
چه نعمتی!
همه ملل عالم حسرت اهالی شیراز را خواهند خورد که چنین ماشین هائی را اختراع
کرده اند.
خصوصیت اصلی ابدال و پارسایان بی اعتنائی به مال دنیا ست.
برای آنها سنگ و سیم یکسان است.
منظور سعدی تبلیغ بی اعتنائی به ثروت و مال و منال است.
قناعت یکی از مقولات اصلی در تئوری اجتماعی سعدی و حافظ است، که باید مستقلا
مورد بحث قرار گیرد :
سعدی را می
توان منادی سوبژکتیویسم نام داد.
او
عینیت اوبژکت ها، یعنی وجود مستقل از
سوبژکت چیزها را انکار می کند و تحول آنها
را به نظر سوبژکت های مقدس (ابدال)
وابسته می کند.
جانشین بلافصل و هم طبقه او، در جدال با عرفای خردستیز همین خصیصه حضرات را به
ریشخند خواهد گرفت و از آن حربه ایدئولوژیکی زهرآگینی علیه آنان تعبیه خواهد
کرد :
تصورات
انسانها، چه ابدال و چه آشغال، در باره چیزهای مادی، مخلوق مستقل و دلبخواه ذهن
آنها نیست، بلکه نتیجه انعکاس چیزهای
مادی در ضمیر آنها ست.
ابدال می
توانند به میل خود سنگ را سیم و سیم را سنگ، صندلی را هواپیما و هواپیما را
صندلی تصور کنند، ولی تصور آنها تغییری در ماهیت
این چیزهای عینی ـ واقعی نخواهد داد.
این امر به
انعکاس غلط و مخدوش چیزها در آیینه ضمیر آنها دلالت خواهد کرد.
قانع بودن انسان می تواند موجب بی اعتنائی او به سیم و زر شود، آنسان که برایش
سنگ و سیم یکسان باشد، ولی این امر به معنی تبدیل یکی به دیگری نخواهد بود.
برای اثبات صحت
نظرات مترقی حتما نباید از روی لاشه حقیقت
گذشت.
سعدی در این
شعر، برای اثبات نظر خود مثل امپیریستی
(تجربه گرائی) کارآزموده وارد عمل می
شود و گلی را که به
عطر گل آغشته است و خوشبو شده است، مثال
می آورد.
او ظل الله را
به گل خوشبو و خود را به
خاک بی بو و بی خاصیت تشبیه می کند، که
صرفا به برکت همنشینی با گل خوشبو (پسند شاه)
رنگ و بوئی و ارزش و ارجی یافته است.
او ماهرانه با یک تیر چند نشان می زند.
او اولا
فروتنی فئودالی می فروشد و خود را خاک بی
ارزشی قلمداد می کند که تنها ببرکت توجهات ظل الله ارج و قربی کسب کرده است.
خاک،
بنظر سعدی، مظهر بی ارزشی و پستی ا ست.
ثانیا بطرزی
مستور، به مدح شاه دست می زند و خوشبوئی او را
مشخصه ماهوی، خدادادی، طبیعی و ذاتی او قلمداد می کند.
ثالثا
مشخصات و خواص چیزها را با
کیفیت آنها یکی جا می زند.
مشخصات و
خواص چیزها باید مستقل از شعور انسانی و مستقل از
این که بوسیله انسانها درک و دریافت شوند و یا نه، در نظر گرفته شوند. مشخصات و
خواص چیزها بطور عینی به چیزها
تعلق دارند و نمی توانند مجزا از چیزها، بمثابه
ماهیت های مستقل وجود داشته باشند. مشخصات و
خواص چیزها را
فقط بطور فکری می توان از آنها مجزا ساخت. مشخصات و
خواص هر چیز در تأثیر متقابل آن با چیزهای دیگر
خودنمائی می کند و لذا مشخصه و خاصیت معین نه بطور مطلق، بلکه در رابطه با
چیزهای دیگر است که به آن تعلق پیدا می کند.
مشخصات و
خواص
هر چیز و نحوه بروز آنها، هم
وابسته به ساخت[7]
خودویژه آن چیز است، هم وابسته به نوع
تأثیرمتقابل آن چیز با چیزهای دیگر وهم وابسته به ساخت چیزهای دیگر است. مشخصات و
خواص هر چیز، که با تعویض سیستم
مختصات (یعنی با تغییر چارچوب تأثیرات متقابل با چیزهای مختلف دیگر) تغییر پیدا
نمی کنند و ثابت می مانند، مشخصات و خواص
ماهوی می نامند.
سعدی در این حکم کوتاه، مثل صنعتگری ماهر و زبردست، چندین دست افزار دیالک تیکی
مختلف را با یکدیگر ترکیب می کند :
او از سوئی دیالک تیک کوتاه و بلند را
می سازد.
تفاوت انسان قد بلند و قد کوتاه ـ قبل از همه ـ یک تفاوت کمی است.
او از سوی دیگر، دیالک تیک نادان و خردمند را می سازد.
تفاوت انسان خردمند و نادان ـ قبل از همه ـ یک تفاوت کیفی است.
سعدی می خواهد به نقش تعیین کننده کیفیت در دیالک تیک کمیت و کیفیت اشاره کند و
لذا از ترکیب آندو دیالک تیک مرکبی می سازد که هر قطب آن آمیزه ای از عنصر کمی
و کیفی است :
دیالک تیک کوتاه
(کمیت نازل) خردمند (کیفیت عالی) و
بلند (کمیت عالی)
نادان (کیفیت نازل)
او اکنون به داوری می پردازد و قطب اول را به قطب دوم ترجیح می دهد.
این به معنی
تأکید مؤکد بر تقدم نقش عقل بر جهل،
بود بر نمود،
کیفیت بر کمیت است.
سعدی معیار قضاوت مرسوم در جوامع طبقاتی را زیر علامت سؤال می برد.
او برای قضاوت در مورد قضایا، معیار دیگری عرضه می کند، معیاری فراتر از ظاهر
خوشایند و یا ناخوشایند.
مفاهیم «
کوتاه» و «بلند» بیانگر خصیصه کمی
چیزها هستند.
برای قضاوت در
باره هر چیز نمی توان جنبه کمی را مطلق
کرد و بر اساس آن تصمیم گرفت.
قضاوت درست در
باره چیزها، پدیده ها و سیستم ها تنها در صورتی می تواند درست باشد، که دیالک
تیک آنها را در مد نظر قرار دهد، مثلا در این مورد خاص
دیالک تیک کمیت و کیفیت انسانها را.
از این رو نمی توان انسان بلند قامت را چشم بسته برانسان کوتاه قد برتر شمرد،
بلکه باید کیفیت آندو را نیز در نظر گرفت.
این لب مطلب سعدی است.
چه بسا انسان کوتاه قد بهتر از انسان بلند قامت است.
مثالی که سعدی در این حکایت ارائه می دهد، پسر کوتاه قدی است که خردمند است.
سعدی خردمندی او را عمده می کند و لذا او را بر بلند قامت نادان برتر می شمارد.
خردمندی و
نادانی مطروحه در این مثال را می توان در رابطه با بلندی و کوتاهی قد جنبه های
کیفی تلقی کرد.
کمیت
قابل اندازه گیری است.
با حواس
پنجگانه می توان به ادراک کمیت نایل
آمد، کمیت را می توان دید، شمرد،
اندازه گیری کرد.
کیفیت
ـ اما ـ نامرئی است، حواس پنجگانه بدشواری قادر به درک
کیفیت هستند.
برای درک و فهم
کیفیت به
تفکر مفهومی نیاز است، به گذار از ظاهر
چیزها به باطن آنها، به گذار از
نمود چیزها به
بود آنها.
سعدی می گوید :
«
کوتاه خردمند، به، که نادان بلند.»
این که سعدی به کنه فلسفی گفته خویش واقف است و یا نه، از اهمیت درجه دوم
برخوردار است.
آنچه سعدی بر
زبان می آورد، دیالک تیک کمیت و کیفیت
است.
برای سعدی، کمیت (قد کوتاه و بلند) به تنهائی نمی تواند معیار قضاوت در باره
چیزی و کسی باشد.
کمیت
فقط در وحدت
دیالک تیکی با کیفیت معنا پیدا می کند.
اما سعدی گام
فراتر می نهد و از حقیقت علمی شگفت انگیز دیگری پرده بر می دارد و به اثبات
امپیریستی (تجربی) آن می پردازد :
در حکم « کوتاه
خردمند، به، که نادان بلند»، سعدی برای کیفیت
در قیاس با کمیت نقش مقدم و تعیین
کننده قائل می شود، او خردمند کوتاه را به نادان بلند ترجیح می دهد.
درک دیالک تیکی
سعدی، هفتصد سال قبل از این، ستایش انگیز و خارق العاده است.
مقوله کیفیت
با مقوله ماهیت در پیوند تنگاتنگی قرار
دارد.
سعدی با این
حکم خویش، درعین حال، از مقدم بودن ماهیت
نسبت به پدیده،
بود نسبت به
نمود، باطن نسبت به
ظاهر نیز پرده بر می دارد.
ولی سؤال این است
که چگونه خردمندی در ظلمات قرون وسطی به چنین کشف بزرگی نایل می آید؟
برای پاسخ به این پرسش باید دو مسئله را در مد نظر داشت :
مسئله اول،
عبارت از این است که مفاهیم دیالک تیکی منشاء عینی ـ واقعی دارند.
مفاهیم دیالک تیکی محصولات فکری صرف نیستند، بلکه انعکاس واقعیت عینی در ضمیر
انسانی اند.
آنها تصاویر فکری و مفهومی واقعیت عینی اند.
مسئله دوم،
تفاوت اساسی سعدی با حکما و شعرای دیگر است.
سعدی به سلاح «تفکر
مفهومی» مجهز است.
سعدی نمی تواند طور دیگر بیندیشد.
کانت،
رسول بزرگ روشنگری، می گفت :
تفکر یا تفکر
مفهومی است و یا اصلا تفکر نیست.
طرز تفکر
مفهومی سعدی، در قلب قرون وسطی،
از نبوغ عظیم این حکیم هنرمند حکایت می کند.
در عظمت و غنای فکری سعدی، نمی توان مبالغه کرد.
سعدی اندیشمندی زحمتکش، کوشا، خستگی ناپذیر و سرسخت است.
سطر سطر نوشته های سعدی با اندیشه عجین شده اند.
سعدی، بر خلاف
میلیون ها شاعر چرندباف ایرانی، برای کشف حقیقت قضایا، برای داوری درست در باره
چیزها، از پله های دشوار
مفاهیم بالا می رود و به
بنیاد آن چیزها، به
ماهیت آن چیزها نفوذ
می کند.
او برای اثبات نظرات خود (چه درست و چه غلط) صدها دست افزار دیالک تیکی می سازد
و به خدمت می گیرد.
بدون درک
فلسفه مارکس،
درک فلسفه سعدی دشوار خواهد بود.
از این رو ست که
گنجینه فلسفی نهفته در میراث سعدی تاکنون نامکشوف مانده است.
پایان
[1]
دکتر
حسین رزمجو: بوستان سعدی، ص
49.
[2]
دکتر
حسین رزمجو: بوستان سعدی، ص
49 ـ 50.
[3]
دکتر
حسین رزمجو: بوستان سعدی، ص 139.
[4] مقدسین
[5]
دکتر
حسین رزمجو: بوستان سعدی، ص 139.
[6] گلستان دیباچه، ص 6 [7] Beschaffenheit [8] گلستان با ب اول، ص 18 ـ 21.
|
|
فرهنگ توسعه - 1388 - لطفا مقالهها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید |