![]() |
|
شماره 331- بروزرسانی: چهارشنبه 11/09/1388 - 02, 2009 December بازگشت به صفحه اصلی |
|
سیر و سرگذشت
پوزیتیویسم و نئوپوزیتیویسم
بخش چهارم
دایرة المعارف روشنگری
ش. میم بهرنگ
به استقبال نقد
خدامراد فولادی
تحت عنوان
«فرهنگنامه
اندیشه ی مارکسیستی
یا فرهنگ ضد مارکسیستی؟»
چارلز ویلیامز موریس
(1901 ـ 1979)
نئوپوزیتیویست، فیلسوف و سمیوتیست
تلاش هائی که از موضع
نئوپوزیتیویسم،
با استفاده از ترفندهای
سوفیستی نوین
باصطلاح «منطقی»
برای حفظ
علمیت و منطقمندی ظاهری
صورت می گیرند، ناگزیر و بطور
قانونمند به
یاوه
منتهی می شوند.
کارناپ
کوشید تا بر مبنای «مواد تجربی»
یک سیستم تشکیل مفاهیم به این معنا را بوجود آورد (ساختمان
منطقی جهان).
او در ضمن مدعی بود که کلیه روابط را می توان ناشی از تشابهات موجود میان «تجارب
شخصی ساده»[1]
دانست و «یادآوری تشابه» رابطه اساسی
را تشکیل می دهد.
آماج
او از این کار نشان دادن این امر بود که در این سیستم، جائی برای
واقعیت عینی مستقل از شعور وجود ندارد و
لذا صحبت کردن از چنین واقعیتی «بی معنا»
خواهد بود.
«تجارب شخصی ساده» با جملات ساده به
شکل «اکنون اینجا چنین است و چنان!»
مطابقت دارند.
بخش اساسی آنها را کلمات اشاره تشکیل
می دهند.
«تجارب شخصی ساده» تنها در صورت پیروی
از این رهنمودها قابل فهم خواهند بود.
«حقیقت» یک همچو
جمله ساده ای ـ در عین حال ـ وابسته به
فهم آن است.
«حقیقت»
جملات عام، فونکسیونی از «حقیقت»
جملات ساده ای است که
زیرجمله این
جمله عام محسوب می شوند.
بلحاظ منطقی چنین
«جمله ساده»
ای یک جمله مفرد
است که نه حاوی جملات دیگر است و نه حاوی مفاهیمی از
قبیل «همه» و یا «چندین» بمثابه اجزای خود.
«جملات
ساده»
اما به سبب داشتن کلمات «اکنون» و «اینجا» فاقد ارزش ماندگار اند و تنها برای
کسانی می توانند قابل فهم باشند که در لحظه ادای آن جملات، در کنار گوینده قرار
داشته باشند.
حتی جمله
«شخص ایکس در زمان معینی و در مکان معینی این و
یا آن را ادراک کرده است!» جمله ساده
محسوب می شود.
پس
«جمله ساده»
در واقع قادر به اثبات معنی جملات و کلمات
نیست.
نئوپوزیتیویست
ها نیز نمی توانستند خود را از شر این نتیجه منطقی خلاص کنند و لذا سعی کردند
بجای «جمله ساده»،
جمله پروتوکلی بگذارند که می
بایستی به همان فرم فوق الذکر باشد.
تصدیق
هر حکم عام علوم می بایستی از طریق
استخراج منطقی «جملات
پروتوکلی» از آن، صورت گیرد که بعدا بنوبه خود باید با
تجارب شخصی بیواسطه مورد مقایسه قرار
گیرند.
«جملات پروتوکلی» بایستی نشاندهنده
مضامین تجربی بیواسطه باشند، اما نباید
حاوی جملاتی باشند که نتیجه حلاجی تئوریکی
ادراکات اند.
درباره چگونگی جملات در مطابقت با این قیود و شروط اختلاف نظر زیادی میان
نئوپوزیتیویست ها وجود دارد.
از آنجا که «جملات پروتوکلی» می
بایستی شالوده کلیه علومی را تشکیل دهند که بقیه بر آن استوار خواهند شد،
نئوپوزیتیویست ها ـ بنا بر موضعگیری فکری
خود ـ مجبور بودند که متد دقیقی برای
تشکیل چنین جملاتی عرضه کنند.
طبیعی است که همه تلاش ها در این راستا می بایستی نا کام بمانند.
نئوپوزیتیویست
ها می بایستی (بازهم برای حفظ علمیت ظاهری
تئوری خود) «جملات پروتوکلی» را (نئوپوزیتیویست
ها برای جملات پروتوکلی،
اعتبار عام قائل شده بودند) از آخرین
مبانی علمی تهی کنند.
در واقع هر جمله، به انضمام هر «جمله پروتوکلی»،
(آگاهانه و یا نا آگاهانه) ـ کم و بیش ـ حاوی
حلاجی تئوریکی پیوندی است که انعکاس می یابد.
«جملات پروتوکلی» ـ در تحلیل نهائی ـ
بمعنای
نئوپوزیتیویستی شان، اصلا وجود ندارند.
اوتو نویرات
(1882 ـ 1945)
فیلسوف و اقتصاددان و از سران نئوپوزیتیویسم
نویرات
در تلاش برای نجات از تضادهای جدی با واقعیت، پیشنهاد کرد که بطور ساده،
جملات مشخص معینی به عنوان «جملات
پروتوکلی»، یعنی به عنوان نقطه پایانی
تقلیل منطقی مقرر شوند.
اما اینکه کدام نقطه پایانی باید مقرر
شود، می بایستی به عهده دانشمند مربوطه محول شود و علاوه بر این هر موقع قابل
تصحیح باشد.
(مراجعه کنید به احکام پروتوکلی)
تلاش برای نجات از تضادهای
ایدئالیستی ـ ذهنی با
واقعیت
عینی به غلطیدن هرچه عمیقتر در منجلاب
سوبژکتیویسم
منجرشد و علاوه بر آن تضادهای جدیدی را نیز پدید
آورد.
چون آنگاه این سؤال مطرح می شد که چنین «جمله
پروتوکلی»
بطور
سوبژکتیف
مقرر شده، اگر با
تئوری علمی
ئی که صحتش را
پراتیک
اثبات کرده است، در
تضاد
قرار گیرد، چه باید کرد؟
اگرکسی در مقابل این
تئوری
مقاومت بخرج دهد، وارد
تضاد
جدیدی با
واقعیت عینی
خواهد شد وضمنا آن آخرین بقایای
علمیت ظاهری
خود را از دست خواهد داد.
اگر کسی به «جملات
پروتوکلی»
پشت پا زند، این بدان معنی خواهد بود که «جملات
پروتوکلی»
مبانی علوم
را تشکیل نمی دهند، بلکه برعکس، حاکی از آن خواهد بود که
علوم
مبتنی بر
واقعیت عینی
اند، که مبانی «جملات
پروتوکلی»
محسوب می شوند.
ولی این بمعنی پشت پا زدن بر
نئوپوزیتیویسم
و رهسپار شدن بسوی
ماتریالیسم
خواهد بود.
سیستم نئوپوزیتیویسم را می توان در
مفهوم فیزیکالیسم جمعبندی کرد.
( فیزیکالیسم مفصلا و مستقلا توضیح
داده خواهد شد. مترجم)
از دیدگاه فیزیکالیسم، تفاوت علوم
مختلف با یکدیگر نه به سبب داشتن موضوعات
مختلف مربوط به پیوندهای عینی،
بلکه صرفا به سبب استعمال زبان های علمی
مختلف است.
و همه این زبان های علمی مختلف قابل
ترجمه به یک زبان واحد، یعنی زبان فیزیکی
هستند.
تئوری
این زبان فیزیکی و این ادعا که
فیزیک می تواند شالوده هر
علم منفردی باشد، «فیزیکالیسم»
نامیده می شود.
نئوپوزیتیویسم
با این چرخش در تئوری خود، بر مبنای
قانون باطل «بدنبال آن، پس بدلیل آن»[2]
به مکانیسیسم منتهی می شود.
در «فیزیکالیسم» کلیه
تفاوت های
کیفی فرم
های وجودی ماده[3]
از بین می روند، همانطور که در سوبژکتیف
کردن مقوله کیفیت[4]
تدارک دیده شده بود.
بدین طریق است که
روانشناسی
به رشته ای از فیزیک
مبدل می شود و بخش اعظم
علوم اجتماعی
از این لحاظ و یا بطورکلی از عرصه علم
بدر رانده می شود و یا تا حد
موضع فکری ما قبل علمی
تنزل می یابد.
اگر کسی بخواهد تجربه روانی
«قرمز دیدن»
را «به زبان فیزیکی ترجمه کند»،
باید در باره
حالت جسمانی ئی صحبت کند که با آن
حالت روحی
معادل باشد.
پارادوکس
آشکاری خواهد بود، اگر از کسی خواسته شود که مثلا
روند روانی
یک
تأمل ریاضی
را به
زبان فیزیکی
ترجمه کند.
این ادعا که تأملات علمی یک ریاضی دان
راجع به مکان هذلولی
(n)
بعدی
را می توان به واکنش های جسمانی فیزیکی
تقلیل داد، یاوه آشکاری بیش نیست و کوچکترین ربطی به
علمیت ندارد.
تلاش هائی که از موضع
نئوپوزیتیویسم،
با استفاده از ترفندهای
سوفیستی نوین
باصطلاح «منطقی»
برای حفظ
علمیت و منطقمندی ظاهری
صورت می گیرند، ناگزیر بطور
قانونمند به
یاوه
منتهی می شوند.
(شیوه استدلال سوفیستی عبارت از شیوه
اثبات عوامفریبانه و حفه بازانه قضایای غلط را می گویند.
سوفیسم در فرصتی دیگر،
مستقلا و مفصلا توضیح داده خواهد شد. مترجم)
تز
اساسی معرفتی ـ نظری نئوپوزیتیویسم،
مبنی بر اینکه جهان از مجموعه تجارب شخصی تشکیل
می یابد، منطقا به نفی آن منتهی می شود.
زیرا آن به زبان خود نئوپوزیتیویسم
بطور «تجربی» قابل امتحان نیست و لذا
به قول نئوپوزیتیویسم «متافیزیکی»
است.
(نئوپوزیتیویسم مفاهیم فلسفی را به
شیوه دلبخواه جدیدی تعریف می کند.
مفهوم «متافیزیکی» یکی از آنها ست.
در قاموس نئوپوزیتیویسم، هر ادعائی که
بطور «تجربی» قابل آزمون نباشد، متافیزیکی
نامیده می شود.
از این رو ست که ما آن را در گیومه عرضه می کنیم. مترجم)
با اوج گیری فاشیسم، کردوکار
محفل وینی در آلمان قطع شد.
بعد از جنگ جهانی دوم، نئوپوزیتیویسم
در ایالات متحده آمریکا، انگلستان، کشورهای اسکاندیناوی و آمریکای لاتین کسب
اعتبار کرد.
نمایندگان مختلف نئوپوزیتیویسم به
آموزش اولیه که توسط محفل وینی بوجود
آمده بود، پی در پی واریانت های جدیدی افزودند، اما همه آنها در چارچوب تعین
ایدئالیستی ـ ذهنی و ماهیتا
اگنوستیسیستی باقی ماندند.
امروزه نئوپوزیتیویست ها عمدتا به
بررسی های سمیوتیکی اشتغال دارند
(بویژه موریس).
مراجعه کنید به
پوزیتیویسم منطقی.
پایان
[1]
«Elementarerlebnissen»
[2]
post hoc, ergo propter hoc
[3]
Daseinsformen der Materie
[4]
Subjektivierung der Kategorie der Qualität
سیر و سرگذشت
پوزیتیویسم و نئوپوزیتیویسم
سیر و سرگذشت پوزیتیویسم و نئوپوزیتیویسم (بخش دوم)
سیر و
سرگذشت
|
|
فرهنگ توسعه - 1388 - لطفا مقالهها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید |